تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - پیشوند و پسوند ـ 1 ـ
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : رضا فرهیزش

بر   -   فرو

چنانكه نوید ماست اینك از پیشوندها و پسوندها گفتگو آغاز می‌كنیم و در این شماره چند تا را باز می‌كنیم. ما امید داشتیم جنبش زبان راه خود را پیموده و نیازی بنگارشهایی از ما نخواهد بود. لیكن می‌بینیم لغزشهای بی‌اندازه رخ می‌دهد و كسانی كه مایه‌ی این كار را ندارند بنگارشهایی می‌پردازند كه جز زیان نتیجه‌ی دیگری نخواهد داشت. نمی‌دانم این چه نام دارد كه چند تنی به هر كاری در می‌آیند و آن را تباه می‌سازند.

باید برای پیراستن زبان بنیادهایی از دانش بگزاریم و یكی از آنها درست شناختن پیشوند و پسوند و بكار انداختن آنهاست. این را دوباره می‌نویسم كه زبان ما از بس كه صدها سال بازیچه‌ی هوس سخن آرایان بوده آسیبهای فراوان یافته و یك از آنها اینست كه كلمه‌ها و معنیها سامان ( سرحد ) خود را از دست داده. شما اگر زبان فرانسه یا انگلیس یا عربی را بسنجید هر كلمه‌ای یك یا دو معنای روشن و جداگانه‌ای دارد و اینست هرگاه در یك جمله كلمه‌ای را برداشته دیگری را بجایش بگزارید معنی دیگرگون می‌گردد. ولی در فارسی چنین نیست.

از همین پیشوند و پسوند گواه می‌آوریم : شما از هر كسی می‌پرسید « برگرفت» و « بگرفت» یا « برنشست» و « بنشت» یا « فراگرفت» و « فروگرفت» چه تفاوت با هم دارند شاید از صد كس یكی پاسخ درستی نتواند. زیرا این معنیها در دلها روشن نیست و چنان بهم درآمیخته كه هیچ تفاوتی میانه‌ی آنها نمی‌توانند گزاشت. اگر از دانشمندترین كسان بپرسید چه جدایی میانه‌ی « جهان» و « گیتی» و « سپهر» و « كیهان» است پاسخ درستی نخواهید شنید. اینك كتابی در پیش رویم باز است و در اینجا می‌بینم همیشه چندین كلمه‌ی نزدیك بهم را پی یكدیگر می‌آورد. مهر ، محبت ، الفت ، انس و صاف و هموار و سخت و دشوار و بسیار مانند اینها. اگر این مرد هر یكی از اینها را بمعنای جدای دیگری می‌شناخت چگونه همه را بی‌تفاوت پشت سر یكدیگر می‌آورد. سه جمله است : « در آغوش گرفت» و « بكنار گرفت» و « در برگرفت» كه هریكی بمعنای دیگری می‌باشد ولی در زبانها كمتر فرق میانه‌ی آنها می‌گزارند. اینها نمونه‌ایست كه نه تنها كلمه‌ها بهم درآمیخته و بیگانه و خودی یكی شده دریافتها نیز كند گردیده و از كار افتاده است و اینست یكی از نتیجه‌های پیراستن زبان این خواهد بود كه دریافتها نیز بهبود یابد. ولی این هنگامی خواهد بود كه این پیراستن از راه دانش پیش برود.

***

« بر» كه در اینجا از آن گفتگو می‌داریم بچندین گونه می‌آید :

1ـ نام ( اسم ) : جامه‌ی سفید در بركرد. او را در برگرفت. در بر او نشست. پیداست كه در هر جمله معنای دیگری دارد. كلمه‌ی « برابر» كه بكار می‌رود از این معنی است چنانكه بجای آن رویاروی نیز گویند.

2 ـ چگونگی ( صفت ) : جایگاه برتری گرفت. به بهشت برین شتافت. در اینها بمعنی بلندتر و بلندترین آمده.

3 ـ بند[1] ( حرف جر) : برآن نوشته بود. بر تخت نشست. برآن افزود. در اینحال بمعنی « روی» می‌آید ( عَلی در عربی - Sur در فرانسه ) و این یكی معنای گوناگون دارد. چنانكه گاهی بمعنی « زیان» است : بر من خرده گرفت. برو گواهی دادند. برو شوریدند. بر من دروغ بستند. گاهی نیز بمعنای « بگردن» می‌آید : این بر منست كه فلان كار را بگزارم. « علی» نیز در عربی باین معنیها می‌آید.

4 ـ پیشوند : برگرفت.  برخاست.   برنشست.  بركشید.

گفتگوی ما از این معنی چهارم است. باید دانست در پهلوی یك « بر» و یك « اپر» و یك « پت» و یك « او» بوده. « بر» بر سركارها ( فعلها ) می‌آمده و شاید همانست كه امروز « ب» شده : بگفت. بشنید.  بفروخت. « اپر» همینست كه بر گردیده و ما گفتگو از آن می‌داریم و اینست آن را ابر نیز می‌گفته‌اند. پت را در جای دیگر نیز گفته‌ایم كه امروز « ب» است كه بر سر نامها می‌آید :  بخانه درآمدم.  بشما گفتم.  گاهی نیز « بد» می‌آورند  بدانجا  شدم.  بدو گفتم. « او» از میان رفته و جای خود را بكلمه‌های بر  یا به داده.

از اینجا كه در پهلوی این چهار چیز بوده كه سپس اپر « بر» شده و « او» جای خود را بدیگری داده در فارسی در قرنهای نخستین اسلام درباره‌ی این كلمه‌ها راه روشنی در میان نبوده و چنانكه بشعرهای فردوسی و دیگر نگارشهای آن زمان درست بنگرید نابسامانی بسیار در كار است و این را برای آن می‌نویسم كه خوانندگان از گفته‌های فردوسی و دیگران در این زمینه چیزی یاد نگیرند و بدانند گفته‌های ما از راه دیگری می‌باشد.

كنون باید ما خودمان اینها را بسامان آورده هر كدام را درست بشناسیم و جا و معنای روشنی به هر یكی بدهیم و اینست می‌گویم : از « ب» كه در سرنامها می‌آید و از « ب» كه بكارهای افزوده می‌شود در اینجا گفتگو نداریم آنها بحال خود بماند. لیكن « بر» پیشوند كه بر سركارها می‌آید آن را باید درست بشناخت كه خواهیم دید چه لغزشها از نشناختن آن برمی‌خیزد.

چنانكه گفتیم « بر» بند ( حرف جر ) بمعنی روی است و اینست بجای آن كلمه‌ی روی را می‌توان گزاشت. برتخت نشست یا روی تخت نشست هر دو درست است. از بر پیشوند نیز همان معنا برمی‌آید. چیزی كه هست آن را به دوگونه بكار می‌برند. زیرا گاهی پیشوند از آن خود كار است و این معنی را می‌رساند كه كار با یك برخاستن و بلند شدن توام بوده. چنانكه می‌گویند : برنشست و این در زمانی می‌گویند كه كسی از خوابیدن برخیزد و بنشیند یا كسی سوار شود كه نشستن با بلند شدن توام گردد. ولی اگر چنین نیست می‌گویند : بنشست. و هرگاه كسی از سر پا بنشیند می‌گویند : فرو نشست گاهی نیز پیشوند از آن كلمه‌ی دیگر است و برای كوتاهی بر سر كار می‌آورند چنانكه می‌گویند : صد ریال داشتم یك ریال هم برافزودم. كه بایستی گفت : صد ریال داشتم یك ریال هم برآنها افزودم ولی كوتاه كرده آنچنان می‌گویند در این یكی بلند شدن یا برخاستن مقصود نیست.

در این دو معنی است كه می‌توان پیشوند بر را بكار برد. در جای دیگری بیهوده است. باید از این پس در بند این نكته‌ها بود و زبان را مغزدار گردانید. اینك من با مثالهایی این دو معنی را هرچه روشنتر می‌گردانم از معنی نخست است :

برداشتن ـ در جایی می‌آید كه كسی یك چیز را بلند گرداند و از آن خود كند یا بدست بدارد : پول از زمین برداشت.

برگرفتن ـ در جایی می‌آید كه كسی یا چیزی را بگیرند و بلند كنند و آخشیج آن فرو گرفتن است. ولی اگر كسی را بگیرند و در جایی بنشانند و یا بند كنند می‌گویند : فرو گرفتند.

بركشیدن ـ از دستش گرفت و بركشید. بركشید و بجایگاه بلندی رسانید.

برگزیدن ـ چیزی را كه از میان چیزهای دیگری بگزینی و بلند كنی می‌گویند : برگزید وگرنه باید گفت : بگزید.

برآهیختن ـ شمشیر از نیام برآهیخت.

برافتادن ـ اگر درختی از بن كنده شد یا خانه‌ای تكان خورد و بیفتاد می‌گویند : برافتاد.

بركندن : هرگاه چیزی از جایش بلند كنی می‌گویند : بركند ـ همه را از بیخ بركندند.

برچیدن ـ اگر چیزهایی را از جای خود بلند كنی و برداری می‌گویند برچید. خود چیدن بمعنی پهلوی هم نهادنست. می‌گویند : ظرفهای ناهار را بر روی سفره چید. اگر بدرون یك چیزی بچینی می‌گویند : درچید. اینست درچیدن و برچیدن آخشیج هم می‌باشد. می‌گویند : دستگاهی كه تو درچیده بودی من برچیدم.

هم از اینگونه است : برخاست ، برآمد ، برآورد ، برانگیخت ، برافراشت ، برجوشید.

كنون در گفتن و نوشتن میانه‌ی برگشتن و بازگشتن جدایی نمی‌گزارند ولی بیگمان جدا هستند. از برگشتن  برخاستن نیز فهمیده می‌شود و باید آن را در چنان معنایی بكار برد. مثلاً در برگشتن ورق كتاب كه برخاسته می‌گردد. همچنین در برگشتن آدمی از پهلو بپهلو. در بیرون از این معنی چندان درست نخواهد بود. كسی كه رفته و آمده آن را باید گفت : بازگشت.

اما معنای دوم كه گفتیم این معنی كمتر می‌باشد از آنست : « كاغذ بدست گرفت و برنگاشت» ( بر آن نگاشت ) « از فرمانفرما نكوهش می‌كرد و مردم را می‌شورانید» ( برو می‌شورانید ) « شاگردان را بنشاند و دیده‌بانی برگماشت» ( بر ایشان گماشت ) و مانند اینها.

چنانكه گفتم : « بر» چون بجای بند بكار می‌رود یكی از معناهای آن « بزیان» است. می‌گویند : بر من گواهی داد ( بزیان من ). بر وی شورید. مردم را برو آغالید. بر من خشم گرفت. « از ماست كه بر ماست».

در گونه‌ی دوم از كار بردن پیشوند بیشتر این معنی خواسته می‌شود چنانكه در جمله‌های بالایی دیده می‌شود.

***

چنانكه دیده شد « فرو» نیز یكی از پیشوندها و آخشیج « بر» می‌باشد. فروننشست ، فرو گرفت ، فروكوفت. ( كوس فرو كوفتند ) فرو گزاشت ، فروهشت ، فرو خزید ، فرو نشاند ، فرو آورد.

در اینجا هم چه بسا كه « فرو» را با « فرا» بهم درآمیزند اینست باید آن را درست شناخت و جز در جا و معنی خود بكار نبرد ما از فرا نیز گفتگو خواهیم داشت تا روشن گردد.

در پایان دوباره یادآوری می‌كنم یكی از راههای پیراستن فارسی روشن گردانیدن معنیهای كلمه‌ها و نشان دادن جایهای آنهاست. از اینجهت باید هر كلمه را نیك شناخت و در جای خود بكار برد و از معنیهای ناروشن پرهیز جست. بویژه درباره‌ی پیشوندها و پسوندها كه چون رُست زبان با آنهاست باید نیك شناختن و از همدیگر جدا گرفتن. بهمین جهت است كه این نگارشها را می‌نماییم[2].



[1] بند بجای حرف جر و چگونگی بجای صفت و نام بجای اسم و كار بجای فعل چیزهاییست كه ما از پیش خود نام گزارده‌ایم.

[2] پیمان سال 4 : 116 - 120





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 11:35 ق.ظ
Very descriptive post, I liked that a lot. Will there be a part 2?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر