تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - در پیرامون پیراستن و بسامان گردانیدن زبان
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان

چیزهایی كه ما در پیمان در پیرامون كار (فعل) نوشتیم و گونه‌های گذشته را بازنمودیم و نیز از پاره پیشوندها و پسوندها سخن راندیم كسانی آن را نمی‌پسندند و چنین می‌گویند :

مهنامه‌ای كه بپیراستگی جهان می‌كوشد و در یك زمینه‌های بس گرانمایه‌ای سخنرانی می‌كند چرا باین كارهای كم‌ارج می‌پردازد؟ می‌گوییم : پیراستن زبان خود كار پرارجی می‌باشد. ما در این باره سخن رانده‌ایم و بسخن دیگری نیاز نمی‌بینیم. وآنگاه ما زبان را ابزار كار خویش داریم و هر كاری را بدستیاری آن انجام می‌دهیم.

ما روزی كه پیمان را آغاز كردیم ناگزیر بودیم زبان درست و پیراسته را بكار بریم. ولی این زبان ناآشنا می‌نمود و آن روز كمتر كسی این را می‌شناخت. ما خود می‌دانستیم بسیاری از خوانندگان بسختی آن را می‌فهمند. كسانی نیز زبان پرخاش باز می‌كردند و در پیش خود این را آهویی (عیب) در پیمان پیدا كرده بودند و چنین می‌پنداشتند ما را بآن هوسبازی واداشته و چنین می‌خواستند پندآموزانه ما را از آن بازدارند. این شیوه‌ی بیشتر مردم است كه نادانی خود را برویه‌ی (صورت) دلسوزی و پندآموزی می‌اندازند و این بدتر كه اگر بارها نیز سرخورند و نادانیشان بی‌پرده گردد باز بخود نیایند و خودفروشی كم نكنند.

آن كسانی كه در آن روز بر پیمان زبان درازی می‌كردند و ما را هوادار زردشتیگری می‌شمردند و نادانی از اندازه می‌گذرانیدند امروز كه خطای ایشان بر خودشان نیز روشن گردیده من نمی‌بینم یكی را كه از در پوزش خواهی درآید و یا خودفروشی كم كند و یا این بداند كه ما در هیچ كاری پی هوسبازی نیستیم و بیهوده بسخنی برنخیزیم و باری از آن نادانیها این سود را در دست كند كه پس از این با پیمان از در پیروی باشد. همان كسانی امروز نیز چون پایش بیفتد خودداری از آن ندارند كه بما پندآموزیها كنند و این زمان نیز خرده‌های دیگری گیرند و باز همان خودفروشی را دارند.

از سخن خود دور نیفتیم : یكی هم از این راه ما ناچار بودیم زمینه‌ی زبان را دنبال كنیم تا زبانی كه خودمان بكار می‌بریم از بیگانگی و ناآشنایی درآید و خدا را سپاس بآسانی فیروزمند شدیم.

این را هم بارها گفته‌ایم كه ما بكاری كه دیگران پردازند و بتوانند آن را پیش برد هرگز نمی‌پردازیم. این چیزیست بسیار روشن در این چند سال ما همه آن نوشته‌ایم كه دیگران نمی‌دانستند و یا نمی‌پذیرفتند و بیاری خدا در همگی نیز گفته‌های ما پیش رفته و جای خود را گرفته است. درباره‌ی زبان نیز ما خستوانیم نخست آن را دیگران آغاز كرده بودند و از سی سال پیش گفتگویش در زبانها بود ولی چون راه دانش پذیری در پیش نداشتند اینست كاری از پیش نمی‌بردند و انبوه نویسندگان دشمن ایشان بودند و هر كدام گمان یا پندار نابجای دیگری را دستاویز خود داشتند : یك دسته این را یك گونه هواداری از زردشتیگری می‌پنداشت و سخت ایستادگی می‌نمود. دسته‌ی دیگری چنین می‌گفت : كلمه‌های مرده دیگر زنده نشود. گروهی چنین عنوانی می‌نمود : یك زبان هرچه كلمه از زبانهای دیگری بگیرد توانگرتر می‌گردد و این خوشبختی فارسی است كه پیاپی كلمه از عربی و زبانهای اروپایی بگیرد. گروه دیگری می‌گفت : زبانهای اروپا همگی كلمه‌های بیشمار از لاتین و یونان گرفته فارسی چرا از عربی نگیرد؟ ... از اینسوی كسانی بپیراستن فارسی می‌كوشیدند اینان نیز یك دسته می‌خواستند از پیش خود كلمه‌های نوینی بسازند. یك دسته بر آن بودند از هخامنشی و سانسكریت و اوستا كلمه‌هایی پیدا كرده جای كلمه‌های بیگانه‌ی دور رانده را پر سازند. ببینید تا كنون چه اندازه و چندین گونه لغزشهای بزرگ را پشت سر انداخته و جلو آمده‌ایم. آیا اینها خودبخود از میان می‌رفت؟!. اگر آن گفتارهای پیاپی را نمی‌نوشتیم راه باز می‌شد؟!.

اما كارها (فعل) در این باره همین بس كه این گونه‌ها بیكبار فراموش شده و كسی آنها را نمی‌شناسد. من بارها از كسانی پرسشهایی كردم دیدم كسی پی بآنها نمی‌برد. دستورهایی را كه در سالهای واپسین نوشته شده جستم دیدم در هیچ یك اینها را یاد نكرده‌اند و مثلاً از گذشته تنها بچارگونه (آن هم از روی سنجش با زبان فرانسه و آمیخته با غلطهای بسیار) بسنده كرده‌اند. این بود ناچار شده بشمردن آنها پرداختم.

درباره‌ی پیشوند و پسوند چنین پیداست خوانندگان خواست ما را درست درنیافته‌اند و چنین می‌پندارند ما می‌خواهیم معنیهای كلمه را یادآوری كنیم و این كاریست كه از فرهنگها بهتر برمی‌آید و نیازی باینكه ما در مهنامه دری از بهر آن باز كنیم نیست. ولی ما خواست دیگری را داریم و ناگزیریم آن را روشنتر و گشادتر باز كنیم. نخست باید دو سخنی برانیم :

1- باید دانست ارج یك زبان در آسانی و بسامانی آنست. یك زبان را آن بهتر كه ساده باشد تا گویندگانش درست یاد گیرند و بیگانگانی كه می‌خواهند بآسانی بیاموزند. بسامان باشد تا درست بكار برند و لغزش كمتر روی دهد. یك زبان چون ساده و بسامان بود هرچه صافتر می‌گردد و معنی از درون آن بهتر پدیدار می‌گردد. اگر خوانندگان فراموش نكرده‌اند ما این را گفته‌ایم كه زبان باید همچون آیینه باشد كه خود در میانه پدیدار نگردد و معنیها یكسر بدل شنونده راه یابد. زبان باید چنان باشد كه چون یكی سخنی می‌گوید شنونده تو گویی با كلمه‌ها روبرو نیست و همه با معنی سر و كار دارد. چنین حالی در یك زبانی هنگامی است كه چهاردیواری گرد آن كشیده شود كه كلمه‌های بیگانه‌ی ناشناس نابجا بآن درنیاید و جز كلمه‌های گوش خورده‌ی شناخته شده‌ی خود آن بكار نرود و اینها ساده باشد و جز از روی سامان بكار نرود.

اینكه كسانی بسخن آرایی می‌پرداختند و آن را هنری می‌شماردند و در این باره صدها كتابها نوشته‌اند و اینكه همیشه دوست می‌داشتند كلمه‌های نوینی از زبانهای بیگانه گرفته در نگارشها و گفتارهای خود بكار برند و اینكه كسانی می‌گفتند زبان هرچه كلمه‌های فزونتر پیدا كند توانگرتر می‌گردد همه‌ی اینها از نادانی بود و پایه‌ای از خرد و دانش نداشت. زبانشناسی كار هر كسی نیست و این بدترین نادانیست كه هر بیمایه‌ی نادانی بكار زبان پردازد.

2- خوانندگان نام اسپرانتو را شنیده‌اند. این زبان ساخته‌ایست كه دكتر زمانهوف پدید آورده و این را خواسته كه جهانیان هر كسی گذشته از زبان خود آن را یاد گیرد كه چون با بیگانه‌ای كه زبان او را نمی‌داند دچار آمد با آن زبان همگانی سخن گوید. این خود اندیشه‌ی بس سودمندیست كه ما نیز هوادار آن می‌باشیم و رواجش را می‌خواهیم. دكتر زومانهوف در زبانشناسی از دانشمندان بود و در این زبان استادی شگرفی نموده و آن را چنان ساخته كه می‌توان در سه ماه درست یاد گرفت. اگر كسی بیكی از زبانهای اروپایی آشناست شاید بتواند در یكماه آن را فراگیرد.

مرا با این زبان داستانهاست. در بیست سال پیش آن را بی‌آموزگار یاد گرفتم و چندگاهی نیز بآن پرداختم ولی چون نیازی نبود رهایش كردم. و از یاد بردم. با این همه چندی پیش جهانگردی از هنگری [مجارستان] بتهران رسیده و بجستجوی من آمده بود و چون زبان دیگری نمی‌دانست و می‌بایست با اسپرانتو سخن گوییم و من آن را فراموش كرده بودم گفتم برود و فردا بیاید و در یك روز آن توانستم كه بار دیگر زبان دكتر زومانهوف را تا اندازه‌ی سخن گفتن یاد گیرم و شامگاهان كه بار دیگر جهانگرد آمد با او بسخن پردازم. اینست اندازه‌ی آسانی آن زبان.

اگر شنیده باشید بسیاری از زبانهای جهان از جمله (انگلیسی و عربی) تا سیصد و چهارصد هزار كلمه دارد و كسی تا ده هزار كلمه فرا نگیرد با آنها سخن گفتن نتواند. ساده‌ترین زبانها كمتر از چهل و سی هزار كلمه ندارد. در پاره‌ی زبانها (در دستور آنها) بیش از سیصد قاعده بكار می‌رود. زبان عربی را من خواستم هرچه ساده‌تر گردانم و تنها نحو آن را در هشتاد و اند قاعده گرد آوردم و كمتر از آن نتوانستم. ولی زبان زومانهوف سراسر شانزده قاعده بیشتر ندارد و چنانست كه یك كس می‌تواند در یك ساعت همه‌ی آنها را بیاموزد و بی‌نیاز گردد. كلمه‌های آن نیز (برای سخن گفتن) بیش از هزار نیست[1]. هرگاه كسی پانصد ریشه یاد گرفت بآسانی می‌تواند كار خود را راه اندازد. این شگفت كه زبانی با این كمی ریشه می‌تواند با همه‌ی زبانهای بزرگ گام بگام برود و بازپس نماند.

پس این از كجاست؟.. آیا راز این فیروزی چیست؟.. اگر كسانی باسپرانتو پرداخته‌اند زومانهوف بیش از همه بپیشوندها و پسوندها پرداخته و آنها را از روی یك سامان درست و دانشمندانه‌ای بكار انداخته و اینست توانسته آن هنرنمایی را كند.

در دیگر زبانها سامان چندانی نیست ولی در این زبان سراپا سامان در كار است و نكته‌هایی كه از راه زبانشناسی بدست می‌آید بیشتر در آن جا گرفته است.

ما نیز می‌خواهیم از یكسو پیشوندها و پسوندها را در فارسی هرچه فراوانتر گردانیم و آنچه از میان رفته و فراموش شده دوباره یادآوری كنیم و رواج سازیم و از سوی دیگر سامانی برای آنها درست كنیم.

از این باره فارسی نزدیكترین زبانها باسپرانتوست. در این زبان هم وندها بكار می‌رود. اگرچه در قرنهای درازی آنها را رها كرده‌اند و بسیاری فراموش شده و آنها كه مانده بیشتر حال مرده را پیدا كرده و از رویِش افتاده. لیكن همه‌ی اینها چاره‌پذیر است. ما در این هنگام می‌توانیم آنها را بحال خود برگردانیم. چیزی كه هست باید در بند سامان آنها باشیم و این كاری نیست كه هر كسی بتواند و از این راه است كه در پیمان بآن پرداخته‌ایم.

مثلاً پیشوند « بر» را كه می‌آوریم و دو معنی از بهر آن یاد كردیم خواست ما این بود كه آن را جز در همان دو معنی بكار نبریم. اگر كتابها را جستجو كنید هنوز در زمانی كه زبان رونق خود را داشته است فردوسی و دیگران در بكار بردن آن در بند سامان نبوده‌اند و آشفتگیها در گفتارهای ایشان پدیدار است. ما این را خواستیم كه از آن آشفتگیها پرهیز كرده شود و پیشوند همواره بیكسان بكار رود و هیچگاه بیهوده و نابجا آورده نشود.

پیشوند دژ یا دش گذشته از آنكه از رویش افتاده و امروز دیگر در جاهایی آورده نمی‌شود و تنها در یكرشته كلمه‌های دیرین دیده می‌شود این آهو[2] را نیز پیدا كرده كه معنی نخستین خود را كه درشتی و ناتراشیدگی باشد از دست داده و ما آن خواستیم كه آن را رواج گردانیم كه هم دوباره رویش پیدا كند و در جاهای سزاوار بكار رود و هم بمعنی نخستین خود شناخته گردد و همواره بآن معنی بكار آید. اینست خودمان دژ‌آگاه و دژآهنگ و دژكام را در این معنیها بكار می‌بریم. نیز می‌توانیم كلمه‌های دژرفتار و دژخوی و دژسخن و دژزبان پدید آوریم و در همان معنی بكار بریم.

همینست حال پیشوند « پاد» كه گفتیم آن را باید بمعنی پاسخ و پاداش و كیفر بكار برد. چنانكه در پادزهر و پاسخ (پادسخن) و پاداش (پاددهش) بهمین معنی است. می‌توان گفت : این معنی همانست كه از كلمه‌ی « آنتی» اروپایی فهمیده می‌شود. نیز می‌توان كلمه‌های نوین دیگری پدید آورد.

گذشته از آنكه باید در كلمه‌های خود زبان اینها را از روی سامان بكار انداخت و از نامهای نوینی كه از بهر چیزهای نو درآمده گزارده می‌شود باید سامان را نگه داشت.

پسوند « مند» در فارسی فراوان بكار می‌رود. خردمند ، سودمند ، مستمند ، دانشمند و بسیار مانند این. از آنسوی پاره پیشوند و پسوند دیگری هست كه با این در یك معنی بكار می‌رود. چنانكه بجای خردمند « بخرد» نیز گفته می‌شود. بجای دانشمند « دانشور» و « بادانش» هم آورده می‌شود. بی‌آنكه جدایی میانه‌ی آنها گزارده گردد. ما می‌گوییم : نخست باید معنی درست این وندها را بدست آورد و جدایی آنها را از یكدیگر بازشناخت و اگر جدایی فهمیده نمی‌شود از خودمان جدایی میانه‌ی آنها پدید آوریم كه دیگر دانشور را بجای دانشمند یا بوارونه بكار نبریم و بخرد را با خردمند یكی نگیریم. از آنسوی هر وندی را دوباره جاندارش گردانیم كه در هر كجا كه معنایش درست است بتوانیم بكار بریم. مثلاً چنانكه سودمند و دانشمند می‌گوییم زیانمند و بینشمند نیز بگوییم و همچنین مانند اینها.

برای اینكه سود وندها شناخته گردد این را می‌نگارم : ما در فارسی كلمه‌ی « نا» را داریم كه در چگونگی (صفت) بمعنی آخشیج بكار می‌بریم. از اینجا ما هر چگونگی كه داریم از بهر آخشیج آن بكلمه‌ی جدایی نیاز نخواهیم داشت. زیرا با افزودن نا از خود آن كلمه می‌توانیم پدید آورد. كلمه‌های سزاوار ، شایسته ، روا ، زیبا ، شناسا ، رسا ، بجا و صد مانند این را كه داریم از آنها كلمه‌ی ناسزاوار و ناشایسته و ناروا و نازیبا و ناشناسا و نارسا و نابجا را می‌سازیم. همچنین در همه جا این رفتار را می‌كنیم. دكتر زومانهوف این را همگانی گردانیده و در چیزهای دیگر نیز همین راه را گرفته. اینست در زبان او همین كه یك ریشه را بدست آوردیم چندین گونه كلمه از آن پدید می‌آوریم. در فارسی نیز همین كار را می‌توان كرد ولی این هنگامیست كه وندها درست شناخته گردد و از روی سامان بكار رود.

ببینید امروز جدایی میانه‌ی برگشت و بازگشت نمی‌گزارند و این همان آشفتگی زبانست كه گله از آن داریم. برگشت و بازگشت و پس‌گشت باید هر یكی را در جای دیگری بكار برد. همینست حال درخواست و بازخواست و پس‌خواست و دررسید و فرارسید و بازرسید و صد مانند این. نشانه‌ی زندگی زبان آنست كه میانه‌ی اینها جدایی گزارده شود و هر یكی در جای دیگری بكار رود.

امروز بسیاری از كلمه‌ها معنی قانونی خود را از دست داده ، مثلاً « نابكار» را كنون بدكردار بكار می‌برند (ما نیز در همان معنی بكار برده‌ایم) در حالی كه اگر ریشه‌ی آن را بسنجیم « بكار» بمعنی كارآمد است و نابكار باید بمعنی مرد بیكاره آورده شود چنانكه در كتابهای باستان بهمین معنی بسیار آورده شده است.

گمان می‌كنم با این مثالها توانستیم خواست خود را روشن گردانیم. ما بر آن می‌كوشیم زبان را بیك كالبد (قالب) نوین دیگری بریزیم. و آن را تا بتوانیم بسامان گردانیم. از بهر همینست كه گفتارهای پیاپی می‌نگاریم و از پیشوند و پسوند گفتگو می‌داریم. نیز از بهر همین بود كه دفتر كافنامه را نوشتیم.

بارها گفتیم پیراستن و آراستن زبان تنها این نیست كه كلمه‌های بیگانه را بیرون كنیم. این بخش كوچكی از آنهاست.

درباره‌ی « كارها» (فعلها) نیز ما خودمان ناگزیر بودیم آنها را بكار بریم ولی بایستی پیش از آن چگونگی آنها را بازنماییم تا خوانندگان بآن آشنا باشند. این بود آن را آغاز كردیم و از شماره‌های آخری بیشتر نگارشها از روی آنهاست و چون گاهی از آن گفتگو خواهیم داشت آن را « دستور نوین» نام می‌دهیم.

ما هر كاری را كه آغاز كردیم كوشیم كه آن را بپایان رسانیم. درباره‌ی زبان نیز ما هرگز راه خود را از دست نمی‌دهیم و هرگز از پیشرفت باز نمی‌ایستیم.

این بارها برای ما رخ داده كه خواسته‌ایم معانی را بفهمانیم و از درآمیختگی كارها (فعلها) بهم و از میان رفتن پاره‌ی آنها و از نارسایی زبان نتوانسته‌ایم. شاید كسان دیگری باین درماندگی دچار شده باشند ولی از این پس كه این كارها رواج شد دیگر چنان درماندگی پیش نیاید.

نكته‌ی دیگری كه باید یادآوری كرد اینكه امروز بیش از همه « كارهای میانجی» (افعال معاون) بكار می‌برند. چنانكه می‌گویند : گریه كرد ، زاری نمود ، ناله كرد ، رها گردانید ، زندگی كرد ، نهان ساخت و بسیار مانند اینها. این نیز رخنه‌ی دیگری در سامان زبان پدید می‌آورد و زیانها از آن روی می‌دهد.

اینست باید از آن جلوگیری نمود. نیكی زبان در آنست كه « كارهای میانجی» كمتر بكار رود و ما باید بجای آن جمله‌ها بگوییم : گریست ، زارید ، نالید ، رهانید ، رست ، زیست ، نهفت. باید در همه جا تا می‌توان از خود ریشه‌ درآمدها (مشتق) پدید آوریم.

زیان فزونی « كارهای میانجی» آن شده كه امروز بسیاری از « كارها» راه خود را از دست داده. شما اگر از كسانی بخواهید كه گذشته و اكنون و آینده و فرمان و دیگر درآمده را از كلمه‌ی « نهفتن» بشمارند نخواهند توانست. همان حال را دارد كلمه‌های « گسیختن» و « هشتن» و بسیار مانند اینها.[3]



[1] انگلیسیان برای ساده كردن زبان خود بسیار كوشیده‌اند و پس از جنگ جهانی دوم روشی بنان بزیك انگلیش Basic English درست كرده‌اند. هزار كلمه‌ای كه بیشتر بكار می‌آید و از آنها جداشده‌ها (مشتقات) درست می‌شود بكار برده‌اند لیكن پیشرفتی نداشته است. گ.آ

[2] آهو = عیب. بعدها كسروی بجای آهو ، آك را بكار برده است. گ.آ

[3] پیمان سال 4 : 431 - 440





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 02:23 ب.ظ
Hello there! Do you use Twitter? I'd like to follow you if that
would be okay. I'm absolutely enjoying your blog and look forward
to new updates.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 09:14 ب.ظ
Hi there Dear, are you really visiting this site regularly, if so then you will without
doubt get good know-how.
یکشنبه 24 اردیبهشت 1396 01:47 ب.ظ
It's truly very complex in this full of activity life to listen news on Television, thus I just use internet for that reason, and obtain the hottest news.
یکشنبه 20 فروردین 1396 12:47 ق.ظ
This design is wicked! You certainly know how to keep a reader entertained.
Between your wit and your videos, I was almost moved to start my own blog (well,
almost...HaHa!) Wonderful job. I really loved what you had to say, and more
than that, how you presented it. Too cool!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر