تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - درباره‌ی زبان -1-
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : رضا فرهیزش

درباره‌ی زبان

-1-

زمانیكه ما پیمان را آغاز كردیم ، چون تا می‌توانستیم از كلمه‌های بیگانه پرهیز جسته بجای آنها از خود فارسی می‌آوردیم ، این زبان ناشناخته می‌نمود و این یكی از سختیهای كار ما بود. زیرا از یكسو خوانندگان گله می‌نوشتند و نادانانی هم ـ چنانكه شیوه‌ی ایشان است ـ آن را دستاویزی برای خرده‌گیری و بدگویی گرفته بودند. از یكسو نیز ما ناگزیر بودیم آن را دنبال نماییم. زیرا پیراستن زبان از خواستهای ما بود و می‌بایست خودمان در آن راه پیشگام باشیم ، و شیوه‌‌ای كه برای نگارش بكار می‌بردیم شیوه‌ای بود كه از راه دانش زبانشناسی آن را پیش گرفته بودیم ، و چیزی نبود كه بتوانیم از آن چشم پوشیم.

تا دو سال این سختی را داشتیم تا كم‌كم از آن رها گردیدیم. زیرا خوانندگان روزبروز بزبان ما آشناتر گردیدند ، و آنگاه جنبش پیراستن زبان پیشرفت بسیاری نمود و كلمه‌های فارسی را بسیار پیش آورد. لیكن در این میان ما ناگزیر بودیم گامهای دیگری در راه زبان برداریم. پاره‌ای از آنها چون گامهای كوچکی بود ، چندان تكانی نداد و فهمیده نشد. ولی یكی از آنها كه « بازگردانیدن گونه‌های كارها» باشد از نیمه‌های سال چهارم تكان دیگری بزبان پیمان داده و بار دیگر زبان مهنامه اندكی ناشناخته گردیده. با آنكه در این باره نیز ما ناگزیر می‌باشیم ، زیرا یكی از درماندگیهای زبان فارسی از میان رفتن گونه‌های كار است ، و ما تا آنها را بازنگردانیم زبان درستی در دست نخواهیم داشت. دیگران بمانند ما خودمان از فهمانیدن بسیاری از معنیها خواهیم درماند. چنانكه یك مرد بیمار نتواند كارهای خود را انجام دهد یك زبان بیمار نیز از فهمانیدن معنی درماند. در جایی كه ما همه‌ی كارمان با زبان است و سخت‌ترین نیاز را بآن داریم.

از اینرو پارسال گفته‌هایی در این زمینه نگاشتیم. ولی چون شاید بسیاری از خوانندگان امسال دسترس بشماره‌های پارسال ندارند ، از آن سوی اینگونه زمینه‌ها با یكبار نوشتن روشن نگردد اینست در اینجا دوباره آن را هرچه روشنتر و بسامانتر دنبال می‌نماییم.

 

1 ـ بازگویی ( خبر )

خوانندگان می‌دانند در هر زبانی كار ( یا فعل ) بچندین بخش است و یكی از آنها بازگویی ( یا خبر ) می‌باشد.

گفتگوی ما بیشتر از این بخش خواهد بود.

نیز خوانندگان می‌دانند در هر زبانی كار سه زمان دارد : گذشته ( یا ماضی ) ، اكنون ( یا مضارع ) ، آینده ( یا مستقبل ). گفتگوی ما بیشتر از گذشته و اندكی نیز از اكنون خواهد بود و از آینده سخنی نخواهیم داشت.

نخست از گذشته سخن می‌رانیم : باید دانست در هر زبانی گذشته بچندین گونه آید. در تركی آن را تا چهارده یا پانزده توان شمرد. در فارسی نیز ما گونه‌های آن را تا سیزده پیدا كرده‌ایم و اینك در اینجا می‌شماریم ، ولی شاید كسانی گونه‌های دیگری پیدا كنند :

1 ـ گذشته‌ی ساده : نوشت. ما را بسخنی از آن نیاز نیست. آن همچون نام خود ساده است و امروز نیز درست بكار می‌رود.

2 ـ گذشته‌ی نادیده : نوشته. این را بیشتر در جایی آورند كه كاری رخ داده ولی گوینده آنجا نبوده و آن را ندیده. اگر كسی بگوید : « دیشب یكی آمده و در خانه را زده و كتابی داده و رفته» ، ما خواهیم دانست خود گوینده آنجا نبود و با دیده ندیده. ولی اگر گفت : « دیشب یكی آمد و در خانه را زد و كتابی داد و رفت» ، خواهیم دانست خود او بوده. تا از اینرو ما آن را « ندیده» می‌نامیم لیكن گاهی آن را بمعنیهای دیگر نیز آورند.

گاهی كاری را گوینده دیده ولی شنونده ندیده. پروای حال او كرده باینگونه آورند. بچه‌ای برادر خود را از كوچه آواز داده می‌گوید : « آقا از بازار آمده شما را می‌خواهد».

گاهی چون پرسشی شده و آن با گونه‌ی نادیده بوده پاسخ نیز با اینگونه آورده می‌شود. آموزگار از شاگرد می‌پرسد. دَرست را نوشته‌ای؟! پاسخ می‌دهد : نوشته‌ام.

گاهی نیز چون خواست گوینده نه بازگفتن آن كار است. خواستش سخن دیگر است و آن را بعنوان پیشرو ( مقدمه ) یاد می‌كند. در اینجا هم با گونه‌ی نادیده می‌آورند. بازرگانی بانباز خود دستور می‌دهد : « فرشی كه خریده‌ایم زودتر بفروش كه نماند».

گاهی نیز زمان بسیاری در میانه‌ گذشته و آن را با اینگونه آورند. دو برادر با هم گفتگو می‌كنند : « ده سال است كه پدرمان درگذشته».

شاید جاهای دیگری نیز باشد ولی چنانكه دیده می‌شود در همه‌ی اینها نیز نادیدگی هست : در نخستین شنونده ندیده. در دوم پرسنده ندیده. در سوم چون خواست گفتگو از آن كار نیست تو گویی آن را پیش چشم نمی‌گیرند. در چهارمی نیز همین نكته در كار است.

گاهی نیز از برای پیوستگی دو كار یكی را با اینگونه آورند : « از پشت سر رسیده گرفت». ما این را از گونه‌ی نادیده نمی‌شماریم و بهتر می‌دانیم این از میان برود و بجای گفته‌ی بالایی « از پشت سر رسید و گرفت» گفته شود. همچنین در مانندهای آن.

3 ـ گذشته‌ی همارگی : نوشتی. این را در جایی گویند كه كسی همواره می‌نوشته یا زمان درازی بآن پرداخته. « فلان مرد با پدر من دوست بود و بارها نامه نوشتی».

4 ـ گذشته‌ی همانزمانی : می‌نوشت. این را در جایی آورند كه كسی در همان هنگامی كه گفتگو از آن می‌شود می‌نوشته. « زمانی كه می‌رسیدم كاغذ می‌نوشت».

5 ـ گذشته‌ی پیوستگی : همی‌نوشت. این گذشته‌ی همانزمانی است كه معنی پیوستگی یا پی درهمی را نیز فهماند. این را در جایی گویند كه كسی در آن هنگامی كه گفتگو از آن است یك كاری را پیوسته یا پی در پی می‌كرده است. « شب را همی‌نالید» ( پیوسته می‌نالید ) « خدا را همی‌خواند» ( پیاپی می‌گفت خدایا ).

این سه گونه‌ی واپسین بهم نزدیك است و برای آنكه جدایی آنها از یكدیگر نیك شناخته شود مثالهای پایین را می‌آوریم.

همارگی : نماز گزاشتی ـ همیشه نماز گزاشتی ( در همه‌ی عمرش یا در همه‌ی یك زمانی ) مرد نمازگزار بودی.

همانزمانی : نماز می‌گزاشت ـ در آن هنگام نماز می‌گزاشت ، در حال نماز گزاردن بود.

پیوستگی : نماز همی‌گزاشت ـ در آن هنگام پیاپی نماز می‌گزاشت.

6 ـ گذشته‌ی آیندگی : خواستی رفت. این را در جایی گویند كه بهنگام كاری كار دیگری در آینده‌ی نزدیك رو دادنی می‌بوده : « در آن سال كه فلان خواستی مرد من یكماه پیش از مرگش او را دیدم». « آن روز كه بامداد سلطان بفتح خلیج بیرون خواستی شده ده هزار مرد بمزد گرفتند .... ( سفر نامه ناصرخسرو )

7 ـ گذشته‌ی گذشته : نوشته بود. این را هنگامی گویند كه یك كاری پیش از یك كار گذشته‌ی دیگری رخ داده باشد. « من چون رسیدم او رفته بود».

سپس معنی این گونه را روشنتر خواهیم ساخت.

این هفت گونه‌ی رده‌ی نخست است و از هر یكی یك معنی بیشتر خواسته نشود. شش گونه‌ی دیگر نیز هست كه هر یكی از بهم پیوستن دو گونه ( از گونه‌ی هفتگانه‌ی رده‌ی نخست ) پدید آید و از هر كدام دو معنی یا بیشتر خواسته شود و اینست ما آنها را رده‌ی دوم می‌شماریم و اینك یكایك می‌آوریم :

8 ـ گذشته‌ی همانزمانی نادیده : می‌نوشته. این همان گذشته‌ی همانزمانی است كه نشانه‌ی نادیدگی ( هاء ) برآن افزوده شده و این است دو معنی را می‌رساند ، و جدایی میانه‌ی این با همانزمانی همان دیدگی و نادیدگیست. اگر خود او دیده خواهد گفت : « می‌نوشت» و اگر ندیده خواهد گفت : « می‌نوشته».

9 ـ گذشته‌ی پیوستگی نادیده : همی‌نوشته. این نیز همان پیوستگیست كه نشانه‌ی نادیدگی افزوده شده و اینست دو معنی را می‌رساند ، و جدایی میانه‌ی این با گذشته‌ی پیوستگی دیدگی و ندیدگیست.

10 ـ گذشته‌ی گذشته‌ی نادیده : نوشته بوده. این نیز همان گذشته‌ی گذشته است كه نشان نادیدگی بر آن افزوده شده ، و جدایی میانه‌ی دو گونه آنست كه گذشته‌ی گذشته در هنگامیست كه یك كاری كه پیش از كار دیگری رخ داده گوینده در زمان كار دوم آن را دانسته و دیده كه آن رخ داده ، ولی گذشته‌ی گذشته‌ی نادیده بهنگامی است كه گوینده آن را در آن زمان ندیده و ندانسته كه چنان كاری رخ داده و سپس آگاهی یافته. اگر كسی دزدی بخانه‌اش آمده و او پس از رفتن دزد بخانه رسیده و آن را دانسته چنین خواهد گفت : « من چون رسیدم دزد آمده و آنچه می‌خواسته برده بود». ولی اگر بخانه رسیده و آن را ندانسته و سپس آگاهی یافته خواهد گفت : « من چون رسیدم دزد آمده و آنچه می‌خواسته برده بوده و من فردا آگاه شدم».

11 ـ گذشته‌ی همارگی و همانزمانی : می‌نوشتی. این همارگیست كه نشانه‌ی همانزمانی ( می ) نیز بر آن افزوده شده و اینست هر دو معنی را می‌رساند. « آن روز فلان را دیدم نامه می‌نوشت و او نامه را بس شیوا می‌نوشتی»  « آن روز كه سلطان بفتح خلیج خواستی شد ده هزار مرد بمزد گرفتند كه هر یك از آن جنبیتان كه ذكر كردیم یكی را بدست گرفته بودی و صد صد می‌كشیدندی و در پیش بوق و دهل و سرنا می‌زدندی» ( ناصر خسرو )

12 ـ گذشته همارگی و پیوستگی : همی‌نوشتی. همارگیست كه نشانه‌ی پیوستگی ( همی ) برو افزوده و این است هر دو معنی از آن خواسته شود « شبها همی‌نالیدی و همی‌گریستی».

13 ـ گذشته‌ی گذشته‌ی همارگی : نوشته بودی. گذشته‌ی گذشته است كه نشان همارگی بر آن افزوده شده و اینست هر دو معنی ازو خواسته شود. « هر روز كه بیدار شدی آفتاب برخاسته بودی». « هر روز كه نوبت مجلس شیخ بودی حمزه بگاه از جاه بیآمدی چنانكه آن وقت كه شیخ ما بیرون آمدی او بمیهنه آمده بودی». ( اسرار التوحید )

اینهاست گونه‌های گذشته كه در فارسی توان یافت. ببینید میدان زبان تا چه اندازه بزرگ بوده و امروز تا چه اندازه كوچكتر شده. از این سیزده گونه در دستورهایی كه نوشته شده تنها چهار گونه را شناخته‌اند و آورده‌اند و آنها را نیز بمعنی درست خود نشناخته و نامهای درست نداده‌اند.

گونه‌ی سوم ( یا همارگی ) كه ما یاد كرده‌ایم تا زمان مغول شناخته بوده و در همه‌ی كتابهای آن زمان بكار رفته ولی اینان آن را هیچ نمی‌شناسند و در همه جا گونه‌ی چهارم را ( كه همانزمانی باشد ) بجای آن نیز می‌گزارند. این دو معنی كه همارگی و همانزمانی باشد در همه‌ی زبانها جداست اینان جدایی میان آنها نمی‌گزارند. از بازمانده نیز آگاهی ندارند.

اینك فهرستی در اینجا از این گونه‌ها می‌آوریم ، چون بیشتر اینها در تركی آذربایجان بكار می‌رود برای آنكه آشنایان بآن زبان این گونه‌های نوین را در فارسی نیك دریابند در برابر هر یكی تركیش را هم می‌نگاریم ( مگر آنها كه در تركی نیست ) :

1 ـ گذشته‌ی ساده :                            نوشت                      یازدی

2 ـ  گذشته‌ی نادیده :                         نوشته                      یازمش ( گاهی یازوب )

3 ـ  گذشته‌ی  همارگی :                      نوشتی                     یازاردی

4 ـ  گذشته‌ی همانزمانی :                    می‌نوشت                  یازردی

5 ـ  گذشته‌ی پیوستگی :                     همی‌نوشت                ـــ

6 ـ  گذشته‌ی آیندگی :                       خواستی نوشت                    یازاجاقیدی

7 ـ  گذشته‌ی گذشته :                        نوشته بود                 یازمیشدی

***

8 ـ  گذشته‌ی همانزمانی نادیده :            می‌نوشته                  یازرمش

9 ـ  گذشته‌ی پیوستگی نادیده :             همی‌نوشته                ـــ

10 ـ  گذشته‌ی گذشته‌ی نادیده :           نوشته بوده                یازمیشیمش

11 ـ  گذشته‌ی همارگی و همانزمانی :    می‌نوشتی                 ـــ

12 ـ  گذشته‌ی همارگی و پیوستگی :      همی‌نوشتی               ـــ

13 ـ  گذشته‌ی گذشته‌ی همارگی :         نوشته بودی              ـــ

درباره‌ی همانزمانی و همارگی گذشته از آنكه امروز این دو را با هم درآمیخته‌اند و برای هر دو معنی همانزمانی را می‌آورند ، در دستورها بلغزشهای دیگری دچار شده‌اند. زیرا جدایی بس روشنی كه در كتابهای پیشین میان این دو معنی می‌گزارده‌اند و هیچگاه بجای « نوشتی» « می‌نوشت» نمی‌آورده‌اند اینان آن جدایی را نفهمیده و پنداشته‌اند اینكه در كتابهای پیشین دو گونه می‌آورده‌اند هر دوی آنها نیز بیك معنی بوده. نیز پنداشته‌اند كه از « نوشتی» یا « رفتی» هم شش كس نمی‌آمده.

ببینید چندین كجی را بهم درآمیخته‌اند؟!. از اینجا پیداست كه اینان زمانی كه كتابهای پیشین را می‌خوانند معنی آنها را نمی‌فهمند وگرنه در آنها جدایی میانه‌ی این دو گونه بسیار روشن است. مثلاً می‌گوید : « مرا حاجب محمد گفتندی هر روز بامداد بر در خانقاه شیخ بوسعید بوالخیر برگذشتمی و بدانجا درنگریستمی و او را بدیدمی آن روز بر من مبارك آمدی ....» پیداست كه در این جمله‌ها هموارگی را می‌خواهد. ( اسرارالتوحید )

در جای دیگری می‌گوید : « روزی جماعتی درویشان از مریدان شیخ ، ببازار می‌گذشتند و جماعتی قوالان از طوس آمده بودند و در بازار سماع می‌كردند ...» پیداست كه در اینها همانزمانی را می‌خواهد. ( اسرارالتوحید )

گاهی هر دو گونه در یكرشته پهلوی هم آید ولی هر یكی معنی خود را دهد. چنانكه می‌گوید : « پدرم رییس طوس بود و مرید شیخ هر روز بخانقاه استاد ابواحمد آمدی بمجلس شیخ و مرا با خویشتن آوردی و من در پیش پدر از پای ننشستمی و مرا چنانكه باشد جوانان را دل بسر پوشیده باز می‌نگریست ...»

در كتابهایی كه پیش از زمان مغول پرداخته شده شما هیچگاه جمله‌هایی پیدا نخواهید كرد كه میان این دو گونه جدایی نگزارد ، و بسیار شگفت است كه كسانی فارسی زبان باشند و آن كتابها را بخوانند و این جدایی را درنیابند. این نمونه‌ای از اندازه‌ی درماندگی فهمهاست. این بدتر كه همین كسان می‌خواهند هیچكسی هم چیزی ننویسد و خطای ایشان را باز نكند و زبان را بنیكی نیاورد. و اگر كسی بچنین كاری برخاست از بس خشم و رشك پیدا می‌كنند می‌خواهند او را نابود سازند !

اینكه گفته‌اند از « نوشتی» یا از « رفتی» همه‌ی شش كس نمی‌آمده چنانكه گفتیم این خود لغزش دیگری از ایشانست. اگر نیك جستندی همه‌ی شش كس را پیدا كردندی. و آنگاه آمدن شش كس از هر كاری از روی یك پایه‌ای ( قاعده ) می‌باشد. در جایی كه دو كس یا بیشتر آمده بیگمان همه‌ی شش كس می‌آمده. اگر هم در كتابها پیدا نشود ما خود می‌توانیم كسهای بازمانده را درست كنیم. هرچه هست چون در این باره سخنانی نوشته‌اند و شاید برخی چگونگی شش كس اینگونه را ندانند اینست ما آنها را در اینجا می‌آوریم :

نوشتمی                       نوشتیی                             نوشتی.

نوشتیمی                      نوشتیدی                           نوشتندی.

در « گذشته‌ی آیندگی» نیز چون نیمه‌ی نخست آن از این گونه است باید گفت :

خواستمی نوشت                      خواستیمی نوشت

خواستیی نوشت                       خواستیدی نوشت

خواستی نوشت                        خواستندی نوشت[1]



[1] پیمان سال پنجم : 17 - 24





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 9 مرداد 1396 09:37 ب.ظ
Aw, this was a really good post. Taking the time and actual effort to produce a really good article… but what can I say… I put things off
a lot and never seem to get anything done.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:11 ب.ظ
It's fantastic that you are getting ideas from
this piece of writing as well as from our discussion made here.
شنبه 23 اردیبهشت 1396 06:38 ب.ظ
you're in point of fact a excellent webmaster. The website loading speed is
amazing. It seems that you are doing any distinctive trick.
Furthermore, The contents are masterwork. you've done a wonderful task on this
topic!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر