تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - درباره‌ی زبان -2-
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان
پنجشنبه 19 اردیبهشت 1392 :: نویسنده : رضا فرهیزش

ـ2ـ

در گفتار پیش ( در شماره‌ی یكم ) گونه‌های گذشته را شمردیم و اینك به اكنون می‌پردازیم :

باید دانست در بسیاری از زبانها اكنون نیز بچندین گونه آید و در فارسی ما آن را بسه گونه می‌یابیم بدینسان : همارگی ، همانزمانی ، پیوستگی ، و اینك آنها را روشن می‌گردانیم :

1ـ اكنون همارگی : نویسد. این را در جایی گویند كه كسی یك كاری را بسیار كند و یا آن را پیشه‌ی خود دارد اگر چه بهنگام گفتگو بآن نپردازد : « در عربستان باران بارد و برف نبارد». گاهی نیز از آن آینده را ( آینده نزدیك را ) خواهند : « فردا بخانه شما آیم».

2 ـ اكنون همانزمانی : می‌نویسد. این را بهنگامی آورند كه كسی كاری در همین زمان انجام می‌دهد و آن را در دست می‌دارد. « هوا ابر است و باران می‌بارد».

3 ـ اكنون پیوستگی : همی‌نویسد. این را در جایی آورند كه كسی یك كاری را در همان زمان پیوسته یا پیاپی می‌كند. « همی‌نالد و آرام نمی‌گیرد».

در كتابهایی كه پیش از زمان مغولان نگارش یافته اگرچه گونه‌ی سوم كم است ولی دو گونه‌ی دیگر فراوانست و هیچگاه آن دو را بهم درنیامیزند و این را بجای آن نیاورند. این جمله‌ها از مرزبان نامه است : « از دور مرد قصاب را دید بشكلی سمج و جامه‌ی شوخكن كاردی در دست و پاره‌ی ریسمان بر میان اندیشه كرد كه این مرد سبب هلاك منست و بقصد خون ریختن من می‌آید...  مرا قدم ثبات می‌باید افشردن و خاطر خود را با دست گرفتن تا خود چه پیش آید كه مرد را چون خوف و خشیت بر دل غالب آید دست و پای قدرت از كار فرو ماند ...» ببینید چگونه در یك سخن میان دو گونه جدایی می‌گزارد و آنها را با هم در نمی‌آمیزد.

ولی كنون را از این سه گونه آنكه « پیوستگی» است هیچ نمی‌شناسند و همانزمانی و همارگی را بهم درآمیخته و در هر دو معنی گونه‌ی همانزمانی را می‌آورند و مثلاً بجای جمله‌ی بالایی « در عربستان باران می‌بارد و برف نمی‌بارد» می‌گویند. با آنكه چنانكه گفتیم در بیشتر زبانها این دو معنی جدا آورده شود. در تركی آن یكی را « یازار» و این یكی را « یازر» گویند.

از اینجاست كه می‌گوییم زبان فارسی كنونی بیمار است و از كار افتاده. شما اگر از كسی پرسید : « چه می‌كنی؟..» خواست شما را نخواهد دانست و ناگزیر خواهد شد بپرسد « می‌گویی اكنون چه می‌كنم و یا كار و پیشه‌ام را می‌پرسی؟..» بارها در این باره لغزش رخ دهد و خواست گوینده دانسته نشود. این چندی پیش رخ داده كه یكی از این بزم آرایان دوروی كه به هر كجا كه رسیدند پروای خداوند خانه و باشندگان را كنند و سخنانی از بهر خشنودی آنان رانند در جایی ستایش خداوند خانه را می‌كرده و بدگویی از دیگران می‌نموده خداوند خانه كه مرد پرهیزكاری است برای جلوگیری چنین گفته : « تو كه در اینجا بدگویی از فلان می‌كنی نزد او نیز بدگویی از من می‌نمایی». خواستش معنی همارگی بوده و می‌خواسته بگوید : شیوه‌ی كسان دورو اینست كه به هر كه رسند او را ستایند و دیگران را نكوهش نمایند. ولی شنونده این خواست او را درنیافته و از سخن معنی همانزمانی فهمیده و اینست بدست و پا افتاده و چنین گفته : « كی من بدگویی از شما كرده‌ام. اگر گفتگوی فلان روز را می‌فرمایید من در آنجا گله از شما می‌نمودم بدگویی نمی‌كردم». خداوند خانه و باشندگان همگی از سخن او بخنده افتاده‌اند.

از همینجاست كه مردم عامی بچاره جویی برخاسته و برای آنكه دو معنی را از هم جدا گردانند راهی از پیش خود پدید آورده‌اند بدینسان كه در معنی همانزمانی یك كلمه‌ی « دارم» افزایند و چنین گویند : « دارم می‌روم» و « دارم می‌نویسم».

***

می‌باید در اینجا از « داشتن» و « بودن» و « بایستن» نیز سخن رانیم. اینها بسیار می‌آید و همچون دیگر كارها ( فعلها ) سه زمان گذشته و اكنون و آینده از آنها بسته می‌شود. ولی در آنها بهم خوردگی بیشتر است و بیكبار از سامان افتاده و چون ما اینها را از روی پایه و سامان بكار می‌بریم این است ناگزیریم از آنها نیز سخن رانیم. نخست از داشتن بسخن می‌پردازیم :

 ببینید : داشتن بمعنی مالك شدن است كه دارنده یا دارا هم بمعنی مالك می‌آید. ولی اگر شما آن را با دیگر كارها بسنجید خواهید دید كه نمی‌تواند همپای آنها بیاید. مثلاً شما می‌گویید : « برزگر اگر گندم كارد بهتر از جو كاشتن است» یا می‌گویید : « فرشباف اگر قالیچه بافد بهتر از قالی بافتن است». صد مانند این را می‌توانید آورد. لیكن اگر بخواهید مانند آن را از « داشتن» بیآورید با دشواری روبرو شوید. زیرا اگر از روی قاعده بگویید : « یك كسی اگر خانه دارد بهتر از كرایه نشستن است» شنوندگان از آن معنی دیگر ( معنی همانزمانی ) فهمند و امروز بجای چنان جمله‌ای « یك كسی اگر خانه داشته باشد ...» می‌آورند.

پس می‌بینید كه « داشتن» همپای دیگر كارها نمی‌تواند آمد و این نمونه‌ی دیگری از بهم خوردن زبان می‌باشد. نیز اگر بخواهید بگویید : « فلان چیز را خریدم و مال من شد ولی همان روز فروختم» درمانید. زیرا از روی قاعده باید گویید : « فلان چیز را خریدم و داشتم ولی همان روز فروختم» در حالی كه شنوندگان از این جمله معنی دیگری خواهند فهمید.

در زبان امروز برای فهمانیدن معنی « مال من شد» كلمه‌ای نیست. همچنین اگر بخواهید بگویید : « فلان چیز را فردا خرم و دارم» مردم از آن معنی درستی نفهمند.

چنانكه پیداست در این كار ( فعل ) زمانها بیشتر بهم خورده است. زیرا « داشتم» كه گذشته‌ی ساده است و معنی درست آن « مالك شدم» یا « مال من شد» می‌باشد امروز آن را بجای « می‌داشتم» كه گذشته‌ی همانزمانیست و « داشتمی» كه گذشته‌ی همارگیست می‌آورند. مثلاً بجای آنكه بگویند : « نامه را در دست می‌داشتم» می‌گویند : داشتم. همچنین بجای آنكه بگویند : « فلان چیز را همیشه داشتمی» می‌گویند : داشتم. همچنین بجای آنكه بگویند : « فلان چیز را همیشه داشتمی» می‌گویند : داشتم. چون « داشتم» را در این معنیها بكار می‌برند اینست برای معنی خود آن كلمه‌ای نمانده است.

همچنین در اكنون « دارم» را كه اكنون همارگیست بجای « می‌دارم» اكنون همانزمانی می‌آورند اینست معنی خود آن بی‌كلمه مانده است. از شگفتیهاست كه در دیگر كارها ( فعلها ) همانزمانی را بجای همارگی می‌آورند ـ مثلاً بجای نویسم « می‌نویسم» می‌گویند ، در اینجا وارونه‌ی آن را كرده بجای می‌دارم دارم می‌گویند : « فلان كتاب را دارم و امروزها آن را می‌خوانم» در یك جمله یك كار را آنگونه و دیگری را اینگونه می‌آورند و هیچ درنمی‌یابند كه اگر « می» دربایست است پس چرا در یكی هست و در یكی نیست؟!..

كنون برخی از گونه‌های آن را كه بهم خوردگی در آنها پیدا شده می‌آوریم تا یكایك را بازنماییم. ولی نباید فراموش كرد كه سیزده گونه‌ی گذشته و سه گونه‌ی اكنون از این هم می‌آید و ما اگر همه را در اینجا نمی‌شماریم بهر آنست كه نیاز بشمردن همگی نمی‌بینیم.

  1ـ گذشته‌ی ساده : داشتم. چنانكه گفتم این كلمه را از معنی خود بدر برده‌اند ولی ما همیشه آنرا در معنی درست خود بكار می‌بریم و می‌باید خوانندگان باریك‌ بین شوند و آن را بمعنی درست بیاد خود سپارند. روشنتر گویم : بكوشند و خود را وادارند كه از این پس همیشه آن را بمعنی درست خود فهمند و در گفتگو نیز بآن معنی آورند. چنانكه می‌گوییم : خورد ، گفت ، خوابید ، شنید ، رفت ، نشست ـ همچنان می‌گوییم : داشت. می‌باید از این نیز همان معنی را فهمید. مثلاً  : « سخن را شنید و در یاد داشت» و « پول را گرفت و در دست داشت» و « باغ را خرید و آن را داشت».

2 ـ گذشته‌ی نادیده : داشته. این را نیز از معنی خود بیرون برده‌اند و بجای « می‌داشته» می‌آورند. در اینجا هم باید كوشید و آن را بمعنی درست خود فهمید و بكار برد. مثلاً : « من به سفر رفته بودم و چون بازگشتم خوشبختانه می‌بینم برادرم توانگر شده و باغ بزرگی داشته» ( مالك شده ).

3 ـ گذشته‌ی همارگی : داشتی. چون اینگونه گذشته بیكبار فراموش گردیده كسی آن را نمی‌شناسد. ولی از روی قاعده ما نیاز بسیار بآن پیدا می‌كنیم. ولی در اینجا نكته‌ای هست كه باید بازنمود ، و آن اینكه خود « داشتن» معنی همیشگی و پیوستگی را در ریشه‌ی خود می‌دارد. ما چون می‌گوییم : « فلانكس زن گرفت و پس از یك سال فرزند داشت» اگرچه « داشت» گذشته‌ی ساده است و از گذشته‌ی ساده همارگی فهمیده نشود. لیكن آن معنی همارگی را در ریشه‌ی خود دارد. زیرا ما چون می‌گوییم : « فرزند داشت» ( دارای فرزند شد ) پیداست كه آن فرزند همیشه هست. روشنتر بگویم : فرزند را یكباره كه كسی داشت همیشه هست. این است در اینگونه جاها باید بگذشته‌ی ساده بسنده كرد. لیكن گاهی نیز چنانست كه برای همیشه داشتن یكباره‌ی آن بس نیست و بچندین بار نیاز هست. مثلا كسی می‌گوید : « فلان مرد باغ قشنگی خریده بود و با آنكه همسایگان همیشه كوشیدندی آن را از دست او بیرون آورند هیچگاه فریب آنان را نخوردی و باغ را از دست ندادی و سالها آن را داشتی».

در اینجا آن معنی خواسته می‌شود كه همواره بنگهداری باغ كوشیده و تو گویی داشتن آن پیاپی شده است. در چنین جاهاست كه باید گونه‌ی همارگی را آورد.

4 ـ گذشته‌ی همانزمانی : می‌داشت. چنانكه گفتیم اینگونه را هم بكار نمی‌برند و بجای آن « داشت» را می‌آورند كه غلط است و ما چون « داشت» را در جای خود بكار می‌بریم می‌باید این را نیز در جای خویش بیآوریم. لیكن در اینجا نیز نكته‌ای كه در بالا گفتیم می‌آید : این را هنگامی آورند كه گذشته از معنی پیوستگی و همیشگی كه از خود ریشه‌ی داشتن فهمیده می‌شود معنای فزونتری در اندیشه باشد. مثلاً یكی می‌گوید : « فلان جنگجو را چون دستگیر كردند هرچه خواستند شمشیر از دستش بگیرند نتوانستند و آن را همچنان در دست می‌داشت». كه در اینجا تو گویی داشتن یكباره نیست و پیاپی آن را بجا آورده است.

از دیگر گونه‌های گذشته نیازی بسخن نداریم. زیرا همچون دیگر كارهاست.

5 ـ اكنون همانزمانی : می‌دارد. گفتیم این را نیز فراموش كرده‌اند و بجای آن « دارم» می‌آورند. ولی ما نیاز می‌داریم كه هر یكی از اینها را در جای خود آوریم. ما هنگامی كه می‌گوییم « می‌دارم» معنی اینست كه همین اكنون می‌دارم ، و هنگامی كه می‌گوییم : « دارم» معنی آنست كه فردا دارم ( دارا شوم ) یا همیشه دارم. اینكه اكنون مثلاً می‌گویند : « صد ریال پول دارم و می‌خواهم كتابی بخرم» پاك غلط است و باید بجای آن « می‌دارم» آورد.

6 ـ اكنون همارگی : دارد. چنانكه گفتیم این را از معنی خود دربرده‌اند و باید آن را بجای خود برگردانید. باید خود را واداشت كه همیشه آنرا بمعنی خود فهمید و بمعنی خود بكار برد. بدانسان كه می‌گوییم : رود ، فهمد ، خرد ، نشیند ، خورد ، همچنان باید گفت : دارد : « هركسی چون بیكار ننشیند و بكوشد و پیشامد با او یاری كند توانگر گردد باغ و خانه دارد».

 از « بودن» و « بایستن» و مانند آن در گفتار دیگری سخن خواهیم راند. كسانی كه می‌خواهند با زبان درستی سخن گویند و چیز نویسند ناگزیرند اینها را نیك بیندیشند و بیاد سپارند. نیز خوانندگان پیمان اگر خواهند زبان آن را نیك فهمند باید این رشته گفتارها را كه بعنوان « درباره‌ی زبان» می‌نگاریم نیك خوانند و شیوه‌ی نگارش ما را دریابند.

ما همیشه افسوس این را داریم كه زبان مهنامه آسان نیست. ولی این نه گناه ما ، بلكه گناه بهم خوردگی زبان می‌باشد. ما ناگزیریم برای نگارش خود تا می‌توانیم زبان درستی را بكار بریم ، و اگر این بر خوانندگان سخت می‌افتد نباید دلتنگی نمایند ، بلكه باید بكوشند و در این راهی كه ما برای نیكی زبان پیش گرفته‌ایم با ما همراهی نمایند. اگر كسی این سختی را بخود هموار گرداند كه این دو گفتار را كه امسال درباره‌ی زبان نوشته‌ایم نیك بخواند و باندیشه سپارد و پس از آن دو سه شماره را از روی باریك اندیشی بخواند زبان پیمان بر او آسان خواهد گردید و دیگری سختی نخواهد داشت.

ما خرسندیم كه تاریخ هجده ساله بما یاری بسیار می‌رساند. زیرا خوانندگان آن را بهتر و به دلخواه‌تر می‌خوانند و اینست بزبان نگارشهای ما خواه و ناخواه آشنا می‌گردند. كسانی همیشه بما خرده می‌گیرند كه چرا بكار زبان می‌پردازیم. بتازگی یكی از قم چنان نامه‌ای فرستاده ولی ما اینها را جز از روی رشک و نادانی نمی‌شناسیم و هیچگاه از كار خود باز نخواهیم ماند.

ما همه‌ی كارمان با زبان است و ما امروز پیش از هر چیزی بیك زبان درستی نیاز می‌داریم و می‌باید همیشه آنرا در پیش چشم داریم و به پیشرفت آن كوشیم.

زبان همه چیز یك توده و نمونه‌ی فهم و دریافت مردم است. توده‌ای كه زبانش درست نیست باید گفت فهم و دریافت درستی هم نداشته است.

خرده‌گیر می‌نویسد : این كار را بفرهنگ نویسان واگزارید. می‌گویم : اینها را كه ما می‌نویسیم اگر فرهنگ نویسان دانسته بودندی تا كنون نوشته بودندی. این بدان می‌ماند كه كسی بیك اتومبیل سازی بگوید : این چه كاریست شما می‌كنید؟! چرا آن را بآهنگران روستا وا نمی‌گزارید؟!.. درباره‌ی همین گونه‌های سیزده‌گانه‌ی گذشته و سه‌گانه‌ی اكنون ما نوشتیم كه بیشتر اینها پاك فراموش شده و از میان رفته و دلیل آوردیم كه در دستورهایی كه از سی و اند سال پیش[1] برای فارسی نوشته‌اند و در دستهاست اینها را نشناخته‌اند. دیگر چه جای آنست كه كسی بگوید آنها را بفرهنگ نویسان واگزارید؟!.

در اینجاست كه ما می‌گوییم : بهتر است هركسی نخست خود را درست گرداند. نخست چیزهایی را بفهمد. نخست هرچیزی را باندیشه سپارد. در جایی كه كسانی با اندك مایه چیزهایی كه از اینجا و از آنجا فرا گرفته‌اند سر از میان سرها درآورند و در هر زمینه‌ای سخن رانند و خودنمایی كنند نتیجه‌ی آن این سخنان بیهوده شود كه فراوان می‌شنویم. چندین سالست كه جنبش پیراستن زبان پیش می‌رود و این همه نتیجه از آن پدید آمده یكدسته همه برآن می‌پردازند كه هرزمان یك ایراد دیگری پیش آورند و سخنی گویند و خود را نمایند. و با آنكه بارها پاسخ شنیده‌اند باز از راه خود بر نمی‌گردند.

می‌گویند : مگر با زبانی كه بود كار نمی‌گذشت؟!.. می‌گویم : بیابانیان آفریقا نیز هر گروهی زبان نارسایی دارند و با آن كارهای خود را انجام دهند. ولی اگر یك دانایی خواهد با آن زبان سخنانی رانده و یا یك راهنمایی از میان آنان برخاسته بخواهد تكانی بفهم و خرد آن مردم دهد ناگزیر درماند و نارسایی زبان جلو كار را گیرد[2].



[1] تاریخ این گفتار اسفند 1317 است. گ . آ

[2] پیمان سال 5 : 161 168.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:09 ب.ظ
I have been exploring for a little bit for any high quality
articles or weblog posts on this kind of house . Exploring in Yahoo I ultimately stumbled
upon this web site. Reading this information So i'm happy to
convey that I have an incredibly just right uncanny feeling I came upon exactly what I needed.
I such a lot for sure will make certain to don?t fail to remember this web site and provides it a glance on a relentless basis.
جمعه 13 مرداد 1396 08:05 ب.ظ
Heya i'm for the first time here. I found this board and I to find It truly
helpful & it helped me out a lot. I'm hoping to offer one thing again and help
others such as you aided me.
شنبه 19 فروردین 1396 06:53 ب.ظ
WOW just what I was looking for. Came here by searching for manicure
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر