تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - درباره‌ی زبان پس از پیراستن آراستن -1-
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان

درباره‌ی زبان

پس از پیراستن آراستن

-1-

اگر كسانی در روزنامه‌های كهن فارسی از « اختر» استانبول و « حكمت» مصر و « حبل المتین» كلكته جستجو كنند خواهند دید آرزوی پیراستن زبان فارسی در دلهای ایرانیان از پنجاه سال پیش پیدا شده و هنوز در آن زمانها كسانی می‌خواسته‌اند در نوشته‌های خود جز كلمه‌های خود فارسی را بكار نبرند.

تاریخچه‌ی این كار از آن زمان آغاز شده بود و سپس در زمان مشروطه چون روزنامه‌ها بسیار شدند و نویسندگی رواج بیشتر یافت ، یكی از زمینه‌ها كه هر چندگاه یكبار بمیان آمدی همین می‌بود. ولی در آن زمان این را جز یك آرزوی دوری نمی‌شمردند و گفتارنویسان تنها بیك یا دو گفتار بس می‌كردند و پافشاری نموده نمی‌شد. تا پس از هنگامی آقای ابوالقاسم آزاد كه از هندوستان بازگشته بود آنرا دنبال كرد و با نوشتن گفتارهای پیاپی پافشاری در این باره نمود.

از این زمان كار بیشتر گردید و كسان بسیاری از جوانان و دیگران بهواداری از آن برخاستند ولی از آنسوی یكدسته هم ایستادگی در برابر آن نمودند و ناهمداستانی نشان دادند.

تا این هنگام گفتگو رویه‌ی دانشی بخود نگرفته بود. سخنانی می‌رفت ولی از هیچ سو دلیل درستی یاد نمی‌شد ، هوداران پیراستن زبان بیش از همه ایراندوستی را پیش می‌كشیدند و خواستشان بیش از همه زنده گردانیدن كلمه‌های باستان ایرانی می‌بود. از اینسوی اینان هم تنها بناخشنودی بس می‌كردند و یا زبانهای فرانسه و انگلیسی را كه با زبان لاتین آمیخته می‌باشد پیش می‌كشیدند و آمیخته بودن یك زبان را با كلمه‌های بیگانه عیب آن زبان نمی‌دانستند.

بدینسان گفتگو ناانجام می‌ماند. در نوزده سال پیش كه من بتهران آمدم در بیشتر انجمنها این زمینه بمیان می‌آمد و سخنانی از دو سو گفته می‌شد. من چون از آن زمان زبانشناسی را دنبال می‌كردم یكی هم باین زمینه پرداختم و از جستجوی خود باین نتیجه رسیدم كه زبان فارسی دچار چند گونه نابسامانیست :

نخست در نتیجه‌ی آمیختگی با كلمه‌های بیگانه آزادی و جداسری خود را از دست داده. زیرا در سایه‌ی آن آمیختگی كسانی كه بخواهند فارسی را یاد بگیرند باید زبان عربی را نیز یاد گیرند و چون عربی زبان بسیار سختیست همین جلوگیر بزرگی می‌گردد.

در ایران كه درس خوانان همگی عربی می‌خوانند پس از سالها رنج بردن ، باز در نوشتن زبان خود دچار لغزشها می‌شوند و بجای « كافی»  « مكفی» و بجای « منجی» « ناجی» می‌نویسند و بسیار مانند اینها رو می‌دهد.

دوم توده‌ی انبوه چون این كلمه‌های بیگانه را یاد گرفتن نمی‌توانند میانه‌ی ایشان با درس خوانندگان در زبان دوری بسیار پدید می‌آید و آنان از گفته‌ها و نوشته‌های اینان بی‌بهره می‌مانند. راست است در بسیار جاها زبان نوشتن از زبان توده جداست ولی هیچ جا دوری تا باین اندازه نیست.

سوم زبان گوهر خود را از دست می‌دهد. زیرا زبان برای اینست كه گوینده بمیانجیگری آن اندیشه‌ی خود را بشنونده بفهماند ، و این در جاییست كه زبان یا میانجی ، خود شناخته باشد وگرنه نتیجه بدست نخواهد آمد. سخن همچون آیینه است كه باید بنماید ولی خود نمایان نباشد. باید كلمه‌ها چندان آشنا باشد كه شنونده بخود آنها نپردازد و یكسر با معنی روبرو گردد.

از اینروست كه هر زبانی باید مرز دارد و كلمه‌های بیگانه‌ی ناشناس بآسانی بآن راه نیاید ، وگرنه جمله‌ها خود ناشناخته گردیده و نتیجه‌ای را كه بایستی دهد نخواهد داد.

فارسی را قرنها جز در سخن بازی ( شعر و سجع و قافیه و جناس و مانند اینها ) بكار نبرده‌اند و اینست كسانی كه یك كتابی را می‌خوانند بیشتر با كلمه‌ها و جمله‌ها كار می‌دارند و بآنها می‌پردازند و اینست عیب را درنمی‌یابند. ولی ما اگر زبان را برای معنی خواهیم این عیب را در آن پدیدار خواهیم دید. چون كلمه‌های بیگانه راهش بسوی زبان باز است و هر گوینده و یا نویسنده‌ای تواند هر زمان كه خواست كلمه‌های تازه‌ی دیگری بكار برد نتیجه‌ی این ، آن شده كه هر شنونده نخست باید بخود سخن پردازد و كلمه‌های آنرا بفهمد و پس از آن بر سر معنی رود و اینست آنچه می‌گوییم « زبان گوهر خود را از دست می‌دهد».

زبان نه ، هر چیز دیگری ، هنگامی آن چیز است كه مرز دارد و درش بروی چیزهای بیگانه باز نباشد. مثلاً شما یك من شیر خریده و در شیشه‌ای بخانه آورده‌اید. آن تا هنگامی شیر است كه در شیشه بسته باشد و كسی آزاد نباشد چیزهای دیگری بآن بیامیزد. ولی اگر در شیشه باز است و بچگان آزادانه یكی یك كاسه آب بآن وارونه می‌كند و دگیری چند مشت خاك می‌ریزد و سومی سركه بآن می‌آمیزد دیگر آن را شیر نتوان نامید و گوهر شیری از آن نتوان چشم داشت.

یك زبانی كه درهای آن بروی كلمه‌های بیگانه باز است نتوان آنرا یك زبان دانست. زیرا هر نویسنده‌ای تواند آنرا به رنگ دیگری اندازد. چنانكه شما اگر كتابهای فارسی را باهم سنجید جدایی بی‌اندازه در زبان آنها خواهید یافت. مثلاً شاهنامه با كلیله و دمنه ، آیا می‌توان آن دو را در یك زبان شمرد؟! آیا كسی كه فارسی را از روی یكی از آنها یاد گیرد تواند كه آن دیگری را هم بخواند و بفهمد؟!..

اما آمیخته بودن كلمه‌های لاتینی با زبانهای فرانسه و انگلیسی و دیگر زبانهای اروپایی كه دلیل می‌آورند آنها داستان دیگری داشته‌اند. زیرا آن زبانها خود از لاتین و از ریشه‌های دیگری پدید آمده‌اند نه اینكه كلمه‌های لاتینی سپس آمیخته شده باشد. مثلاً زبان فرانسه از سه ریشه‌ی گال و لاتین و فرانك پدید آمده. هنگامی كه رومیان لشكر به گال برده و آنجا را گشاده و سربازان خود را نشیمن داده‌اند و سپس هم تیره‌های فرانك بآنجا درآمده‌اند ، از بهم آمیختن این سه نژاد مردم فرانسه و از بهم آمیختن زبانهای آنان زبان فرانسه پدید آمده. این جز از داستان فارسی است كه خود زبان درست و جداگانه بوده و بی‌آنكه نیازی باشد كلمه‌های عربی بآن راه یافته‌‌اند.

آنگاه در زبانهای اروپایی هرچه شده در هزار سال پیش شده و بپایان رسیده و گذشته ، كه دیگر امروز درهای آن زبانها باز و بی‌پاسبان نمی‌باشد و چه در انگلیس و چه در فرانسه و چه در دیگر جاها هیچكس این نتواند كرد كه یك دیكسیونر لاتینی را بجلو خود گزارد و هرچه كلمه‌های تازه‌ای خواست بردارد و بزبان خود درآمیزد. ولی در فارسی بآنچه تا كنون آمیخته شده بس نمی‌كنند. بلكه نویسندگان هنر خود می‌شمارند كه هر زمان كلمه‌های تازه‌ی دیگری از زبانهای بیگانه گرفته بفارسی بیآورند. هر معنای نوی كه پیدا می‌شود نامی برای آن جز از زبانهای بیگانه نمی‌جویند. تنها عربی هم نیست. چون خواندن زبانهای اروپایی رواج گرفته كسانی از آنها نیز كلمه‌ها می‌گیرند و بفارسی می‌آمیزند و هیچ جا ندارد كه ما كه از عربی دانان آن كار را سزا می‌شماریم از فرانسه دانان و انگلیسی دانان سزا نشماریم.

سپس بتاریخچه‌ی درآمدن كلمه‌های عربی بفارسی پرداخته دیدم انگیزه‌ی این كار جز یك هوس بی‌ارجی نبوده. در آن هنگام چنین پنداشته می‌شد كه درآمدن كلمه‌های عربی بفارسی نتیجه‌ی چیرگی اسلام بایران بوده و این را یك زیانی از سوی آن دین می‌شماردند. ولی من جستجو كرده و دیدم چنان پنداری بیجاست. زمانی كه اسلام در ایران رواج گرفته تا چند قرن فارسی در پاكی خود بازمی‌ماند و تنها برخی كلمه‌هایی كه چون در فارسی پاسخدهش نمی‌بوده ، ( همچون زكات و حج و جهاد و مانند اینها ) خود آنها را می‌آورده‌اند و این اندازه از یكسو ناگزیری و از یكسو بی‌زیان می‌بوده است. ولی سپس در قرنهای چهارم و پس از آن انگیزه‌ی دیگری برای رواج كلمه‌های عربی در فارسی پیدا شده. بدینسان كسانی كه عربی را نیك یاد نمی‌گرفته‌اند كه با آن كتاب نویسند و یا شعر گویند و از این راه از دانش خود بهره بردارند چنین می‌كرده‌اند كه فارسی نویسند یا گویند ولی در آن میان كلمه‌ها یا جمله‌های عربی درآمیزند و بدینسان هنر خود را بمردم نشان دهند. چنانكه همین كار را كسانی در زمان ما با زبانهای اروپا می‌نمودند. چون آنها را چندان یاد نمی‌گرفتند كه كتاب نویسند و یا گفتار پردازند برای خودنمایی در میان فارسی كلمه‌ها و جمله‌های فرانسه یا انگلیسی می‌آوردند.

از این جستجوها نتیجه آنرا گرفتم كه باید كلمه‌های بیگانه را از زبان ایران بكنار راند و در این باره گفتارهایی در برخی روزنامه‌ها نوشتم. ولی برای این كار یك راهی بایستی بود. زبان یك چیز ساده‌ای نیست كه هر كس تواند دست بآن یازد. پدید آمدن یك زبان از چند هزار كلمه و بهم بستگی اینها با یكدیگر ، بیش از ساخته شدن یك اتومبیل از چند صد تا افزار جنبه‌ی دانشی پیدا می‌كند و بدانسان كه باز كردن و بستن یك اتومبیل یا یك ماشین دیگری را به هر كس نتوان سپرد ، درست گردانیدن یك زبان را هم به هر كسی نتوان بازگزاشت. همین بكنار گردانیدن كلمه‌های بیگانه آسانترین و ساده‌ترین بخش درست گردانیدن زبان می‌باشد و با اینهمه برای این آیینی بایستی وگرنه بجای سود زیانها از آن پدید آمدی.

گواه این سخن در همان زمانها پیدا شد. زیرا كسانی كه بسر خود باین كار برخاستند و بگفته‌ی خودشان به پارسی سره پرداختند ، دیده شد كه آنچه نوشتند فهمیدنی نبود و چنان شد كه همگی از آنها بیزاری نمودند.

ما راهی كه در این كار بدیده گرفتیم چنین بود كه بكنار كردن كلمه‌های عربی كم‌كم پردازیم. بدینسان كه نخست بآنها كه در برابرشان فارسیهای شناخته می‌داریم پرداخته كنار گردانیم. همچون سئوال و جواب و مكالمه و بشارت و موت و حیات و از اینگونه كه بسیار فراوان می‌بود. سپس بكلمه‌هایی كه فارسیهاشان چندان شناخته نمی‌باشد پرداخته و یكایك فارسیها را شناخته گردانیده از عربیها بی‌نیاز شویم. پس از همه برخی كلمه‌هایی كه بسیار شناخته است و خود رخت فارسیگری بخود پوشیده ، همچون فهم و طلب و كلمه و جمله و مانند اینها همچنان باز گزاریم. این بود راهی كه ما برای پیراستن زبان از كلمه‌های عربی بدیده گرفتیم و بكار زدیم و چنانكه خوانندگان آگاهند بیك نتیجه‌ی نیكی رسیدیم.

این درباره‌ی زبان توده می‌بود. درباره‌ی دانشها و اداره‌ها و كلمه‌هایی كه در اینها بكار می‌رود یك انجمنی بایستی بود كه سركشی بآن نامها را بگردن گیرد[1].



[1] پیمان سال 7 : 43 - 48





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 01:18 ب.ظ
Excellent post but I was wanting to know if you could write a litte more on this topic?
I'd be very thankful if you could elaborate a little bit more.
Appreciate it!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:49 ب.ظ
I am not sure where you're getting your information,
but great topic. I needs to spend some time learning much more or understanding more.
Thanks for magnificent information I was looking for this information for my mission.
شنبه 12 فروردین 1396 02:03 ب.ظ
Have you ever thought about adding a little bit more than just your articles?
I mean, what you say is fundamental and everything.
But imagine if you added some great graphics or video
clips to give your posts more, "pop"! Your content is excellent but with images and videos, this site could certainly be one of the best in its niche.
Excellent blog!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر