تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - درباره‌ی زبان پس از پیراستن آراستن -2-
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان

ـ 2 ـ

در گفتار پیش باز نمودم كه چگونه در زبان فارسی نابسامانیهایی یافتم كه یكی از آنها آمیختگی با كلمه‌های بیگانه می‌بود ، و اینك نابسامانیهای دیگر را می‌شمارم.

دوم : بی‌آنكه نیازی باشد بسیاری از ریشه‌ها با كار یاور ( فعل معاون ) آورده می‌شود : خنده كرد ، گریه نمود ، درخواست كرد ، ناله كرد ، پافشاری نمود ، زندگی كرد ، ستایش نمود ، نكوهش نمود و بسیار مانند اینها كه باید گفت : خندید ، گریست ، درخواست ، نالید ، پافشرد ، زیست ، ستود ، نكوهید.

چون كلمه‌های عربی را آورده و با كاریاور بكار برده‌اند ، ( همچون : سئوال كرد ، عفو نمود ، تناول فرمود ، تقاضا كرد ، و مانند اینها ) كم‌كم كلمه‌های خود فارسی را نیز بآن حال انداخته‌اند.

این رفتار ، گذشته از آنكه ، بی‌هیچ سودی ، مایه‌ی درازی جمله‌ها می‌شود در سایه‌ی آنكه كلمه‌های « كرد» و « نمود» و مانند اینها بسیار می‌آید زبان زشت می‌گردد.

سوم : بسیاری از كلمه‌ها نیروی خود را از دست داده و تو گویی به تنهایی معنی خود را نمی‌تواند فهمانید كه باید همیشه آن را همراه كلمه‌ی دیگری آورند : عدل و داد ، ظلم و ستم ، مظلم و تار ، اغماض و چشم پوشی ، و مسرت و شادی ، ضرر و زیان ، و بسیار مانند اینها.

« طریق عدل و داد و بذل و كرم می‌پیمود و علما و دانشمندان را تعظیم و توقیر می‌فرمود و طوایف امم را از خوان احسان خویش محظوظ و بهره‌ور می‌گردانید» « آن غار بغایت مظلم و تار بود» « كار و بار عالم از نسق و انتظام برافتاد و قواعد ظلم و جور شیوع و رسوم نهب و غارت وقوع یافت».

اینها از یك كتابیست كه من در دسترس می‌داشتم ( ریاض السیاحه ) و كسانی اگر بجویند بیشتر كتابها بهمین شیوه نوشته شده و روزنامه‌ها نیز همین شیوه را می‌داشته‌اند.

چهارم : بسیاری از كلمه‌ها معنای ریشه‌ای خود را رها كرده و در یك معنی بیگانه‌ی دیگری بكار می‌رود : بخشیدن بمعنی « قسمت كردن» بوده. می‌گفته‌اند : « نان به گرسنگان بخشید» ( بآنان قسمت كرد ) و اكنون هم « بخش» بمعنی قسم یا قسمت بكار می‌رود ، ولی خود ریشه از این معنی بیرون افتاده ، كه گاهی آن را بمعنی « آمرزیدن» ( عفو كردن ) می‌آورند و می‌گویند : « گناه او را بخشید» ، و گاهی بمعنی « دادن» ( عطاء ) بكار می‌برند و می‌گویند : « بفلان اسبی بخشید». در جایی كه هر دو از « آمرزیدن» و « دادن» كلمه‌ی فارسی می‌دارد و نیازی بآوردن آن كلمه در این معنیها نیست و از آنسوی برای « قسمت كردن» كلمه‌ی فارسی نیست و آن نیاز سختی بكلمه‌ی خود می‌دارد.

از اینگونه است « فرمودن» كه بمعنی « امر كردن» بوده و اكنون آن را رها كرده ( و تنها كلمه‌ی « فرمان» در آن معنی بازمانده ) و بمعنی « گفتن» و یا بمعنیهای دیگری می‌آید.

نیز از آنگونه است « نمودن» كه بمعنی نشان دادنست ( و « نمایش» به همان معنی بكار می‌رود. ) ، ولی آنرا رها كرده و بمعنی « روییدن» و « بالا آمدن» بكار می‌رود : « سبزه دمید» ، « آفتاب دمید». از اینگونه نمونه‌های دیگر نیز هست.

پنجم : در بسیاری از كلمه‌ها معنی ریشه‌ی آن بدیده گرفته نمی‌شود. مثلاً كلمه « نگران» از ریشه‌ی « نگریستن» است ( نگاه كردن ) و خود رویه‌ی سوم از رویه‌های « نام كننده»[1] می‌باشد ، و از اینرو معنی درست آن « كسی كه در میان یك كاری می‌نگرد» است : « نگران ایستاده بود» ( ایستاده بود و در آن میان باینسو و آنسو می‌نگریست ) ، ولی اكنون آن را از معنی خود بیرون برده‌اند و در همه جا بمعنی « بیمناك و دل ناآسوده» بكار می‌برند : « برادرم سفر كرده ازو بسیار نگرانم». « دیشب نگران خوابیدم و خوابهای آشفته دیدم».

از اینگونه است « خسته» كه از « خستن» می‌آید و آن بمعنی « زخم اندك رسانیدن» می‌باشد ، ولی اكنون « خسته» را بمعنی « درمانده» و « فرسوده» بكار می‌برند.

نیز از اینگونه است « ارزان» كه از « ارزیدن» می‌آید. این نیز رویه‌ی سوم از نام كننده است و برای آنكه معنی درست آن روشن گردد باید بیاد آورد كه ارزیدن چیزی به چیز دیگری با یك ارج داشتن آن دو تواند بود. كسی كه می‌گوید : « این كتاب بصد ریال ارزد» معنای سخنش آنست كه كتاب با صد ریال در یك ارج است. ولی كلمه‌ی « ارزان» در این معنی بكار نمی‌رود و شما چون بگویید : « این كتاب بصد ریال ارزان است» معنایش آن خواهد بود كه ارج كتاب بیشتر از صد ریال می‌باشد.

یك مثل دیگر : شما كارشناس آورده‌اید كه ارزش یا بهای یك خانه‌ای را بشما بگوید و او بهای خانه را ده هزار دانسته بشما می‌گوید : « این خانه بده هزار ریال ارزد». با این جمله خواست او دانسته خواهد شد. ولی اگر بجای « ارزد» كلمه‌ی « ارزان» را كه از همان ریشه است بیآورد و چنین گوید : « این خانه به ده هزار ریال ارزانست» معنی دیگر خواهد بود.

برای روشنی این سخن باید دانست كه كالایی كه بیك بهایی خرید یا فروش می‌شود بیكی از سه حال تواند بود :

1 ) كالا و بها هر دو بیك ارج ـ این همان « ارزنده» یا « ارزان» است و آن كلمه باید در اینجا بكار رود.

2 ) كالا ارجدارتر و بها كمتر ـ این همانست كه « ارزان» می‌خوانند و خود نادرست می‌باشد.

3 ) كالا كم ارجتر و بها بیشتر ـ این همانست كه « گران» می خوانند ( و آن نادرست است ).

نیز از اینگونه است كلمه‌ی « بیخود» كه بمعنی « بی‌انگیزه» ( یا بیجهت ) بكار می‌برند. می‌گویند : « بیخود بد اخلاقی می‌كند». در جایی كه معنی درست و ریشه‌ای آن « نابهوش و از خود بیرون رفته» می‌باشد : « از بس هراسیده از خود بیرون رفته بود و بیخود سخنانی می‌گفت».

یكی دیگر از مثالهای این نابسامانی « پرستیدن» است. این ریشه بیكبار سامان خود را از دست داده. معنی خود ریشه نخست « بندگی كردن» ، ( خدمت كردن ) بوده و « پرستار» به همان معنی بازمانده ، و ما می‌توانیم آنرا بیك معنی بهتری ( كه بیك چیزی پرداختن و پروای آن داشتن باشد ) بیآوریم و معنی درست آن همین خواهد بود. لیكن دیگران ریشه را در یك معنی ناروشن دیگری بكار می‌برند. مثلاً « خداپرستی» بمعنی شناختن خدا و ستودن او می‌آید و معنی بندگی یا آن معنایی كه ما می‌دهیم از آن خواسته نمی‌شود. یكی بدوست خود می‌گوید : « من تو را می‌پرستم» ، خواستش آنست كه تو را بی‌اندازه دوست می‌دارم و بالاتر از دیگران می‌شناسم ، یا یك معنایی نزدیك باین. معنی بندگی یا پروا هیچگاه خواسته نمی‌شود.

یك دلیل این سخن آنست كه چون « میهن پرستی» كه به همان معنای « پرداختن و پروا كردن» می باشد گفته می‌شود كسانی آزردگی نموده می‌گویند : « میهن چیست» كه آدمی آنرا بپرستد؟!.. پیداست كه پرستش را جز به همان معنای ناروشن پنداری نمی‌شناسند. در جایی كه از كلمه‌ی « پرستار» این معنی را نمی‌خواهند و آن را بمعنی « خدمتكار» بكار می‌برند. از اینسوی در كلمه‌ی « سرپرست» باز معنی را دیگر گردانیده و آن را بجای « آقا» و سررشته‌دار می‌آورند.

ششم : بسیاری از كلمه‌ها بكار می‌رود بی‌آنكه معنی روشنی دارد مثلاً « آزرم» كه به همان معنی است كه امروز « شرافت» می‌نامند و یكی از كلمه‌هاییست كه نیاز بآنها می‌داریم ، چون با كلمه‌ی « شرم» هم سجع تواند بود همیشه در پشت سر آن می‌آورند : « شرم و آزرم نداری؟!..» ، و اگر شما بپرسید معنای آن چیست پاسخ درستی نخواهید شنید.

در كتابها می‌نویسند : « دمار از روزگارش در آورد» اگر بپرسید : دمار چیست؟.. پاسخ درستی نخواهید شنید.

می‌گویند : « درخت برومند» ، و چون معنایش را نمی‌دانند آن را بغلط با پیش باء می‌خوانند ( در جاییكه با زبر باء و خود بمعنی « باردار» می‌باشد.

می‌گویند : « شیر غران» ، چون معنایش را نمی دانند بغلط با زبر غین می‌خوانند ( در جایی كه از همان ریشه‌ی غریدن و با پیش غین می‌باشد ).

می‌گویند : « سلام غرایی داد» این را هم ندانسته و با زبر غین می‌خوانند و بسیاری آن را یك كلمه‌ی عربی می‌پندارند ( در جایی كه از همان ریشه غریدن می‌آید و « سلام غرا» نادرست ، ولی آواز غرا درست می‌باشد. )

یك نتیجه‌ی بد این نابسامانی آنست كه كلمه‌ها را در همه جا بكار نمی‌توانند برد. مثلاً « غران» را چون معنایش نمی‌شناسند ویژه‌ی شیر می‌پندارند و جز در پی آن نمی‌توانند آورد. در جایی كه آن را در هر چیز « غرانی» توان آورد.

كلمه‌ی « بیهوده» همیشه در فارسی بكار می‌رود. ولی اگر بپرسید « هوده» به چه معنی است پاسخی نخواهید شنید. ولی در جایی كه بمعنی نتیجه گرفته شود « با هوده» نیز توان گفت و در همه جا آن را توان بكار برد.

هفتم : بسیاری از كلمه‌ها كه معنیهاشان بهم نزدیك است ولی جدایی در میانه می‌دارند بهم آمیخته شده و جداییشان از میان رفته. مثلاً بیم و ترس و هراس را كه هر یكی معنای جدایی می‌دارد ( بیم ترسیدن از یك زیانیست كه گمان می‌رود و درست به همان معنی نگرانی می‌باشد و ترس به همان معنی شناخته خود و هراس ترس سخت است ) بهم می‌آمیزند.

همچنین آراستن و پیراستن را كه یكی بمعنی شناخته‌ی خود و این یكی بمعنی پاكیزه گردانیدن است یكی گرفته می‌شود.

همچنین توانستن و یارستن كه آن یكی بمعنی شناخته خود و این یكی بمعنی دلیری كردنست بهم آمیخته می‌گردد.

همین نابسامانی چندان دامنه‌دار است كه برای گفتگو از آن یك كتاب یا دفتر دربایست است و یكی از زمینه‌های آن « گونه‌ها» ( صفتها ) است كه در بیشتر آنها این درهمی رخ داده. ببینید : سخت - دشوار ، سفت ـ سخت ، بزرگ ـ سترگ ، بلند ـ دراز ، تند ـ تیز ، تند ـ زود ، راست ـ درست هر دو تا كه با هم گرفته شود معنیهاشان نزدیك می‌باشد و از اینرو همیشه بهم آمیخته شود.

می‌گویند : « این كار بر من سخت است» در جایی كه باید بگویند « دشوار است». می‌گویند : « رخت بلندی پوشیده بود» در جایی كه باید بگویند : «رخت درازی». می‌گویند : « این سخن درست نیست» در جایی كه باید بگویند « راست نیست».

همچنین در آن دیگرها و همچنین در همه‌ی « گونه‌ها» كه این درهم آمیزی رواج بسیار می‌دارد و كسی اگر نیك سنجد خیره ماند. در این باره بهترین راه پیدا كردن آخشیج كلمه است كه برهنمایی آن معنی درست كلمه دانسته شود. مثلاً برای آنكه جدایی میانه‌ی سخت و دشوار و سفت شناخته گردد باید آخشیج هر یكی از آنها دانسته شود ، بدینسان : سخت ـ سست ، دشوار ـ آسان ، سفت ـ شول. جمله‌‌ی « این كار بر من سخت است» را كه گفتیم غلط است برای آنست كه در آنجا بجای سخت آخشیج آن را ( كه سست باشد ) نتوان آورد. نتوان گفت : « این كار بر من سست نیست» ولی اگر گفته شود : « این كار برمن دشوار است» توان آخشیج كلمه را آورد و چنین گفت : « این كار بر من آسان نیست». این آزمایش را در همه جا بكار توان برد[2].[3]



[1] نام كننده ( یا اسم فاعل ) در فارسی بسه رویه آید : گوینده ، گویا ، گویان. رونده ، روا ، روان. برای معنی هر یكی از اینها و جای بكار بردن آنها شماره یكم سال ششم پیمان دیده شود.

[2] این نابسامانیهای زبان و آنچه پس از این یاد كرده خواهد شد در یك نشستی كه ماهی دوبار برپا می‌شود و یكی از باشندگان آن آقای خراسانیست بگفتگو گزارده شده و آقایان با دانش و اندیشه‌ی خود یاوری بسیار بروشن گردیدن زمینه‌ها نموده‌اند و چون این زمینه‌ی درهمی « گونه‌ها» در نتیجه‌ی یادآوری آقای خراسانیست و ایشان در این باره جستجوی بسیاری كرده و آگاهیهای سودمندی بدست آورده‌اند خواسته‌ایم كه گفتار جداگانه‌ای در این زمینه نوشته و برای چاپ شدن در پیمان بفرستند.

[3] پیمان سال 7 : 169 تا 175





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر