تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - كلمات : بنده و چاكر از كی بایران وارد شده؟!
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان

اگر درست در مطلب وارد شویم خواهیم دید كلمه‌های بنده و چاكر عیناً ترجمه‌ی تحت اللفظی عبد و غلام عربی و جانشین همان كلمات است و این دو لفظ بردگی و بندگی كه از مرز كشورها گذشته و از صفات كدامین قوم بوده و كی بما سرایت كرده سخنانیست كه نظر دقت مورخین و نویسندگان را بیش از هر چیز جلب می‌نماید.

اما در اینكه رواج دهنده‌ی اینگونه كلمات شعرا و ادباء ما بوده هیچ شك و شبهه نیست ... كلمات بنده ، چاكر ، كنیز ، جان نثار ، خانزاد ، كمترین ، كمینه ؛ غلام و امثال و نظایر آن كه در سخنان روزمره و در نامه‌های عادی ما معمول است و توجهی هم به غلامرضا و غلامحسین و غلامعلی و عباسقلی و جعفرقلی و شاهقلی و نجفقلی و آقاقلی و حضرت قلی و خانقلیها نماییم آیا اینها ترجمه‌ی تحت اللفظی عبدالرضا و عبدالحسین و عبدالعباس و عبدالجعفر و غیره نیست؟ آیا معنای آقاقلی و حضرتقلی و خانقلی و بیك قلی غیر از اینست كه صاحبان آنها بنده و بندگان آقا و حضرت و خان و بیك و میرزا و غیره هستند.

خدایا این داغ بردگی را ، كه به پیشانی ما زده؟ مگر لباس بندگی از روز نخست بقامت ایرانی دوخته شده! و ما باید تا عمر داریم در زیر این الفاظ بی‌معنا و موهون جان بسپاریم ... خلاصه این موضوع رشته‌ی درازی دارد و همانطور كه وقتی در پیمان نوشته می‌شد : « من از خان و میرزا بیزارم» كنون وقت است كه در پرچم نوشته شود من از بنده و چاكر و امثال آن بیزارم تا یواش یواش مردم به بندگی خاتمه داده و در كلمات و مكاتبات عوض بنده « من» و عوض جنابعالی « شما» گفته و بنویسند و اولیاء امور هم پیشنهادی بمجلس نموده و مانند القاب و عنوانها اینگونه كلمات بی‌معنی را لغو نمایند.

از تبریز : ح ــ د[1]

پرچم : به نویسنده سپاس می‌گزاریم : اینگونه كلمات بسیار است و هر یكی یادگار دوره‌های زبونی و بدبختی می‌باشد. مثلاً همان « قربانت شوم» یادگار زمانهای بت‌پرستی است كه مردم می‌پنداشته‌اند خدایانشان حسودند و بدارایی و خوشبختی مردم حسد می‌برند و بآنان بلا می‌فرستند این بود برای جلوگیری قربانیهایی برای خدایان می‌گزاردند : گوسفند سر می‌بریدند ، عطریات می‌سوزانیدند ، چیزهای گرانبها در معبد آن خدایان می‌آویختند. این داستان قربانی از آن زمان بازمانده و خود یادگار یك عقیده‌ی بسیار پست و شومی می‌باشد و شما آنرا ببینید كه درمیان ایرانیان اینهمه رواج دارد : « قربانت بروم» « تصدقت شوم» « بلا گردانت باشم» « فدایت گردم».

عبارت « بچشم» یا « بروی چشم» یا « بروی سر» یادگار زمانهاییست كه چون در جنگ اسیری گرفته‌اند و آنها را نزد پادشاه یا سرگروه می‌آورده‌اند پای خود را بروی سر یا چشم آنها می‌گزارده. چنان عادت پست و شومی یادگارش از میان ایرانیان نرفته است و پیاپی بر سر زبان دارند : « قدم بروی چشم گزاردید» « بروی چشمم جا دارید». مانند اینها را بسیار توان پیدا كرد.

اما درباره‌ی برانداختن آنها بجای آنكه از دولت یا از مجلس درخواستی بشود خود ما با یك تكانی می‌توانیم اینها را از میان ببریم. ما از سالها اینها را كنار گزارده‌ایم و اگر پافشاری كنیم دیگران هم كنارخواهند گزاشت. بهتر است در این زمینه هم گفتارهایی فرستاده شود كه ما در پرچم بچاپ رسانیم[2].



[1] این كوتاهشده‌ی گفتار بلندتری است. گ.آ

[2] پرچم روزانه شماره‌ی 115 : 1 - 2





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 تیر 1396 01:27 ب.ظ
After checking out a number of the blog posts on your web page, I honestly appreciate your technique of writing a
blog. I saved as a favorite it to my bookmark webpage list and will be checking back in the near future.
Please check out my web site as well and tell me how you feel.
سه شنبه 29 فروردین 1396 08:09 ق.ظ
I absolutely love your blog and find a lot of your post's to be just what I'm looking for.
Do you offer guest writers to write content available for you?

I wouldn't mind publishing a post or elaborating on most of the subjects you write related to
here. Again, awesome web log!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:59 ق.ظ
I know this web site provides quality depending posts
and other data, is there any other site which gives these information in quality?
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر