تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - در پیرامون زبان
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان
سه شنبه 25 تیر 1392 :: نویسنده : رضا فرهیزش

راست گردانیدن زبان فارسی و بنیكی آوردن آن یكی از خواستهای ماست كه از سال 1312 كه بكوشش برخاسته‌ایم یكی هم اینرا دنبال كرده‌ایم. اینك بار دیگر بیكرشته سخنانی در پیرامون آن می‌پردازیم.

گذشته از اینكه زبان یك توده آیینه‌ی فهم و اندیشه‌ی ایشانست و یك زبان نارسا اندیشه‌ها را نیز نارسا گرداند و ایرانیان اگر می‌خواهند از توده‌های بافهم و دانش جهان بشمار روند باید دارای یك زبان درستی باشند ، ما خود در این كوششها كه در راه نیكی جهان آغاز كرده‌ایم بیش از همه بیك زبان درست و رسایی نیاز می‌داریم.

فارسی یكی از زبانهای روان و آسان و ساده‌ی جهانست. ولی با حالیكه می‌بود آكهای بسیار می‌داشت كه گذشته از نابسامانیها و بهم خوردگیها و آلودگیها ، از تنگی بفهمانیدن بسیاری از معنیها توانا نمی‌بود ، از اینرو می‌بایست آنرا بسامان آوریم و راست و درست گردانیم و بفهمانیدن معنیها توانایش سازیم.

كوشش درباره‌ی زبان فارسی تاریخچه‌ای می‌دارد : هنوز پیش از زمان مشروطه كسانی پی به آكمندی این زبان برده آرزوی كوشش در راه آنرا می‌داشته‌اند. پس از مشروطه كه روزنامه در ایران بسیار گردید و نویسندگانی در این كشور پدید آمدند گاهی كسانی از آنان در این زمینه نیز بگفتارهایی می‌پرداختند و در هر چند سال یكبار گفتگو از این باره در روزنامه‌ها پدیدار می‌گردید و گفتارهایی نوشته می‌شد ، تا در بیست و اند سال پیش[1] آقای ابوالقاسم آزاد مراغه‌ای از هندوستان بایران آمد و در تهران در این زمینه بگفتگو پرداخت و گفتارهای پیاپی نوشت و خود مهنامه‌ای بنیاد گزاشت ، و چون با یك گرمی و پافشاری این زمینه را دنبال می‌كرد یك تكانی در میان جوانان پدید آورد.

چیزیكه هست ، این كسان چه پیش از مشروطه و چه پس از آن ، تنها آمیختگی با كلمه‌های بیگانه را بدیده گرفته یگانه آك زبان فارسی این را می‌شناختند و از آكهای دیگر آن ناآگاه می‌بودند. از اینرو تنها به بیرون كردن كلمه‌های بیگانه كوشیده و راهی كه برای اینكار می‌شناختند آن می‌بود كه در فرهنگهای فارسی بگردند و برخی كلمه‌های كهن را ـ همچون اشو ، دهناد ، فرارون ، شوه ، آمیغ ، سات ، بزماسی و مانند اینها ـ كه كسی معنایش نمی‌دانست و بسیار آنها غلط و بی‌معنی است ، گرد آورده در نوشته‌های خود بجای كلمه‌های تازی بیاورند ، و این نتیجه‌ی آن را می‌داد كه نوشته‌هاشان نافهمیده در می‌آمد و كسی بخواندن آنها نمی‌گرایید. آقای ابوالقاسم آزاد نیز همین راه را می‌پیمود ، و از اینرو به نتیجه‌ای نتوانست رسید و پس از دیری ناچار شد از كوشش بازنشیند.

از آنسوی كسان بسیاری با این كوششها بدشمنی برخاستند و اینان نیز گاهی در روزنامه‌ها بگفتار نویسی پرداختند. یكدسته از روی رشك و خودخواهی ، كه چنانكه با هر كوشش و جنبشی دشمنی نمایند با این جنبش نیز می‌نمودند و زبان از بدگویی بازنمی‌داشتند. یكدسته چون درس عربی خوانده بودند بكلمه‌های عربی دلبستگی می‌نمودند و بیرون كردن آنها را از زبان فارسی بزیان خود می‌پنداشتند. برخی نیز عامیانه این را دشمنی با اسلام می‌شماردند و كوشندگان را بیدین می‌خواندند.

یكدسته نیز دست زدن بزبان را سزا نشمارده این كار را مایه‌ی تباهی زبان می‌پنداشتند. اینان فارسی را با حالیكه می‌داشت آكمند و نارسا نمی‌شناختند و دلیل آورده چنین می‌گفتند : « سعدی و حافظ با همین زبان همه‌ی مقاصد خود را فهمانیده‌اند». اینان در آمیختگی یكزبان را با كلمه‌های بیگانه آك آنزبان نشمارده می‌گفتند : « زبان‌های اروپایی نیز با كلمه‌های لاتین در آمیخته است». چون در میان این دسته كسان بنامی از آقایان تقی‌زاده و فروغی و محمد قزوینی و مانند آنان می‌بودند كه با جنبش زبان آشكاره دشمنی می‌نمودند ناگزیر جنبش از نیرو افتاده از پیشرفت باز می‌ماند. بویژه با آنراه كجی كه خواهندگان جنبش برای خود برگزیده بودند و یكزبان نافهمیده‌ای را بمیان می‌آوردند.

در چنین حالی بود كه من در سال 1299 [ق] (1339) از تبریز بتهران آمدم و در نتیجه‌ی پیشامدهایی بزبانشناسی گرایشی یافته بآن پرداختم و در پیرامون زبان فارسی بآگاهیهای بسیاری رسیدم. بدینسان كه چند تا از نیمزبانهای شهرستانها را از مازندرانی و دماوندی و شوشتری و سمنانی و سرخه‌ای و كردی و مانند اینها در سفرهای خود یاد گرفتم و یا آگاهی از آنها یافتم ، و زبان پهلوی را نیك آموختم و بزبانهای اوستایی و هخامنشی درآمدم ، و زبانهای كهن و نو و ارمنی را درس خواندم.

اینها مرا درباره‌ی فارسی بینا گردانید ، و چون درنگریستم این زبان را پریشان و نابسامان ، و نادرست و نارسا یافتم. دیگران تنها درآمیختگیش را با كلمه‌های بیگانه می‌دیدند و آنرا آكش می‌شماردند من آكهای بسیار دیگری در آن پیدا كردم. (چنانكه خواهیم شمرد). ولی در همانحال این زبانرا یكی از روانترین و آسانترین زبانها دیده و آنرا برای درستی و آراستگی شاینده شناختم ، و اینها مرا واداشت كه بكوششهایی در پیرامون آن بپردازم. بویژه از هنگامی كه بكوششهایی درباره‌ی نیكی جهان برخاستم كه این زبان را افزار كار خود یافته درست گردانیدن آن را بخود بایا شماردم.

این بود در سال 1312 كه مهنامه‌ی پیمان را آغاز كردیم نخست آنرا با یك زبان پیراسته‌ای ( كه كلمه‌های تازی را بسیار كم می‌داشت) نوشتیم ، و این زبان چون فهمیده می‌بود كسی از آن رو برنمی‌گردانید. برخی گاهی خرده‌هایی می‌گرفتند. ولی این نه از راه نفهمیدن زبان ، بلكه از روی خودنمایی و بشیوه‌ی همیشگیشان می‌بود. دیگران آن زبان را می‌پسندیدند و با دلخوشی می‌خواندند. از آنسوی در همان شماره‌های سال یكم پیمان بگفتارهایی درباره‌ی زبان و اینكه باید پیراسته گردد ، پرداخته یكرشته دلیلهای روشنی را باز نمودیم.

این نخستین بار بود كه داستان زبان از یك راه شاینده‌ای دنبال می‌شد ، و از اینرو كسان بسیاری هواداری از آن نمودند و بار دیگر تكانی در آن زمینه پدید آمد كه گذشته از خوانندگان پیمان و هواداران آن ، دسته‌های دیگری در اینجا و آنجا بكوششهایی پرداختند و در روزنامه‌ها گفتارهایی نوشتند. در آن میان شاه گذشته (اعلیحضرت رضاشاه پهلوی) خود هواداری نشان داد و با دستور او در وزارت جنگ كمیسیونی برای دیگر گردانیدن كلمه‌ها و نامهای آن وزارت برپا گردید.

در این میان بدخواهان نیز بكار افتاده از ریشخند و بدگویی و كارشكنی باز نمی‌ایستادند. ولی چون جنبش تا باینجا رسید فروغی كه نخست وزیر می‌بود بشاه پیشنهاد كرد كه انجمنی در وزارت فرهنگ بنیاد گزارده كار را بآن سپارد ، و با دستور او فرهنگستان را بنیاد نهاد.

این از شگفتیها بود كه كسانی كه دیروز پیراستن زبان را نمی‌خواستند و آنرا « تباه گردانیدن زبان» می‌شماردند اكنون خود بآن پرداختند. شگفت‌تر از آن این بود كه ما را كه سالها در آنراه كوشیده و رنج برده بودیم بیكبار كنار گردانیدند بلكه به زخمهای زبانی نیز پرداخته سركوفت دریغ نگفتند. بدتر از همه این بود كه گاهی دستورهایی بمن فرستادند كه فلان كلمه را چنین بنویس و بهمان جمله را چنان ننویس ، و من نمی‌دانم باین كار چه نامی دهم.

یك نافهمی ـ یا بهتر گویم : یك بیچارگی ـ كه در ایرانیان هست آنست كه راست گردانیدن یا راهنمایی را یك كاری همچون كارهای دیگر ، و آن را در دسترس هر كسی می‌شمارند. شما اگر در یك نشستی سخن از پیراستن توده و بنیكی آوردن مردم رانده چنین گویید : « بیایید این توده را اصلاح كنیم» خواهید دید چشمها درخشیدن گرفته همگی خشنودی نمودند. یكی نخواهد گفت : « بنیكی آوردن مردم سرمایه خواهد و ما نمی‌داریم» ، نخواهد گفت : « راهنمایی كار هر كسی نمی‌باشد». این یك نافهمی شگفتیست كه دامنگیر مردم گردیده. جوانان هریكی خود را یك راهنما می‌شمارد.

درباره‌ی زبان نیز همین رفتار را كردند و ما ندانستیم زبان را كه « تخریب» كرده بود كه آنان به « اصلاح» برخاستند؟!.. همان كسانی كه دیروز بزبان آلوده و نارسا می‌نازیدند امروز گرد هم نشستند كه آنرا راست گردانند و یكی نگفت : « ما كه آكهای این را نمی‌شناسیم ، پس چگونه براستیش كوشیم؟!..». دوباره می‌گویم : این یك رفتار بس شگفتی بود.

همین داستان فرهنگستان بهترین گواه است كه راهنمایی یا نشاندادن نیك و بد و یا براستی آوردن كجیها كار هركس نیست و این یك نیروی جدایی خواهد. سه سال بیشتر چهل و پنجاه تن نشستها كردند و بگفتگوها پرداختند و باین و آن آزارها دادند ولی بیش از این كاری نتوانستند كه یكرشته از كلمه‌های عربی و تركی و اروپایی را بردارند و كلمه‌های فارسی را بجای آنها گزارند ، و در این باره نیز خامی بسیار از خود نشان دادند زیرا گذشته از آنكه تنها آك فارسی را درآمیختگی با كلمه‌های بیگانه می‌شناختند و از آكهای دیگر آن ناآگاه می‌بودند در برگزیدن كلمه‌ها نیز جز یكراه كجی نمی‌پیمودند. زیرا بجای آنكه به توانا گردانیدن زبان كوشند و پایه‌هایی ( قاعده‌ها) در آن پدید آورند ، تنها در برابر یك كلمه ، كلمه‌ی دیگری می‌گزاردند كه این خود رفتارِ كج می‌باشد.

مثلاً یكی از كلمه‌هایی كه گزارده‌اند « فراخواندن» می‌باشد كه می‌نویسند بمعنی « پس خواندن مأمور» است. در جایی كه در فارسی خود « پس خواندن» می‌بود. ما نمی‌دانیم چه نیازی بكلمه‌ی دیگری (به همان معنی) می‌باشد. از آنسوی « فرا» یكی از پیشوندهاست كه در بسیار جا بكار می‌رود و آنان می‌بایست معنای اینرا روشن گردانند كه در همه جا بآن معنی آورده شود. نه اینكه تنها « فراخواندن» را بگیرند و برایش یك معنای ویژه‌ای گزارند. « فرا» را در اینجا بمعنی « پس» گرفته‌اند ، در حالیكه در « فراهم نشستن» و « فرا گرفتن» و بسیار ماننده‌ی اینها آن معنی بسیار ناسازگار است.

یك كلمه‌ی دیگر كه گزارده‌اند « درآمد» است كه بمعنی « دخل» می‌باشد و از پیش از این در زبانها روان می‌بود. ولی به آخشیج آن كه « خرج» باشد « هزینه» را گزارده‌اند. در حالیكه آخشیج درآمد « دررفت» است و این خود یك كلمه‌ی شاینده‌ای می‌باشد. چنانكه در عربی « دخل» و « خرج» و در تركی « گلیر» و « چخار» و در انگلیسی income و outgo  گفته می‌شود بایستی در فارسی نیز درآمد و دررفت گویند و هیچ انگیزه‌ای برای چشم پوشی از اینكار اندیشیده نمی‌شد. از آنسوی « هزینه» همان كلمه‌ایست كه برویه‌ی « خزینه» و یا « خزانه» بیك معنای دیگری بكار می‌رود ، و این خود بی‌معنی است كه رویه‌ی كهن كلمه‌ها را بگیرند و در یك معنی جدایی بكار برند.

یكی دیگر كلمه‌ی « دادرس» است كه بجای « قاضی» برگزیده‌اند. در جایی كه « دادرس» در زبان مردم كسیست كه چون یكی داد می‌زند و یاوری می‌خواهد بیاری او شتابد. « بداد كسی رسیدن» بمعنی یاری كردنست نه بمعنی قضاوت به هرحال « دادرس» برای « قاضی» یك نام « مجازی» است ، و ما نمی‌توانیم در زبان بكلمه‌های مجازی بس كنیم. این بسیار ناستوده است كه در فارسی برای « قضاوت» یك كلمه‌ای نداشته آنرا با یك نام « مجازی» بفهمانیم. از آنسوی « دادرسی» را بمعنی « محاكمه» گردانیده‌اند كه این نیز غلطست. زیرا « محاكمه» كار « مدعی» و « مدعی علیه» كه بدادگاه رفته‌اند می‌باشد و آنان هر یكی داد می‌خواهد نه آنكه بداد می‌رسد. گذشته از این ، این خود لغزشی دیگری از فرهنگستانست كه « دادرسی» را بمعنی محاكمه و « دادرس» را بمعنی قاضی می‌گرداند كه باید گفت یك ریشه را بدو معنی ناسازگار هم می‌گیرد. اگر « دادرس» قاضیست باید « دادرسی» هم بمعنی قضاوت باشد نه بمعنی محاكمه.

باری اگر بخواهیم لغزشهای فرهنگستان را بشماریم سخن بدرازی انجامد. اینست باین سه نمونه بس كرده پی گفتار خود را می‌گیریم. چنانكه گفتم فرهنگستان در میان دیگر كارهای خود بجلوگیری از ما نیز می‌كوشید. چند بار نامه از وزارت فرهنگ یا از دفتر نخست وزیر فرستادند كه باید پیروی از فرهنگستان نمایید و كلمه‌هایی را كه آنها برنگزیده بكار نبرید. من پروا ننموده در یك پاسخ درازی كه بنامه‌ی آقای جم (نخست وزیر) دادم لغزشهای فرهنگستان را باز نمودم و آشكاره نوشتم كه اگر پیروی از این غلطها نمایم بدانش ناپاسداری نموده‌ام. بارها سانسور در نوشته‌های من بكلمه‌هایی خط می‌زد و من نیز به نوشته‌های او خط زده بچاپخانه می‌فرستادم.

با اینحال سه سالی گذشت و بیاری خدا فرهنگستان از میان رفت. ولی ما همچنان ایستاده‌ایم و راه خود را دنبال می‌كنیم ، و در این چندگاه پیشرفت شایانی در زمینه‌ی زبان نموده و گذشته از بیرون كردن كلمه‌های بیگانه گامهایی در دیگر باره‌ها برداشته‌ایم كه آنها را نیز در این كتاب روشن خواهیم گردانید[2].

در دنباله‌ی این گفتار باز هم در سات 113 گفتار دیگری هست كه همانست كه در كتاب زبان پاك آورده شده و چون كتاب زبان پاك را در پایان این گفتارها چاپ می‌كنیم اینست آنها را در اینجا نمی‌آوریم.

گ.آ



[1] تاریخ و چاپ این گفتار فروردین 1322 است كه اكنون بیش از پنجاه سال می‌شود. گ.آ

[2] پرچم نیمه ماهه ص 23 28

همانا خواست كتابیست كه سپس جداگانه چاپ شد و « زبان پاك» نام گرفت. چنین برمی‌آید كه می‌خواسته‌اند آن را تكه تكه در پرچم بچاپ رسانند ولی گفتارها چندان لبریز شده بوده كه جا برای آن نمانده. سپس نویسنده آن را از با دیگرگونیهایی جداگانه چاپ كرده. - و





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 4 تیر 1396 08:41 ب.ظ
These are truly great ideas in concerning blogging.
You have touched some fastidious factors here.
Any way keep up wrinting.
چهارشنبه 3 خرداد 1396 09:20 ب.ظ
It's very effortless to find out any matter on net as compared to books,
as I found this post at this web site.
چهارشنبه 30 فروردین 1396 04:11 ق.ظ
you are truly a good webmaster. The site loading velocity
is incredible. It kind of feels that you are doing any distinctive trick.

Furthermore, The contents are masterwork. you've done a fantastic process in this topic!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:28 ق.ظ
Hello, i think that i saw you visited my weblog thus i came to “return the favor”.I am
attempting to find things to improve my web site!I suppose its
ok to use a few of your ideas!!
شنبه 12 فروردین 1396 05:38 ب.ظ
This piece of writing offers clear idea designed for the new
visitors of blogging, that actually how to do running a blog.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر