تبلیغات
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی - پیشوندها و پسوندها
 
نوشته های احمد كسروی در زمینه‌ی زبان فارسی
خدا با ماست
درباره وبلاگ


نوشته های احمد كسروی درباره زبان فارسی - بكوشش حسین یزدانیان
زبان پاك نوشته احمد كسروی
كافنامه نوشته احمد كسروی بكوشش فرهیخت

مدیر وبلاگ : رضا فرهیزش
نویسندگان
دوشنبه 31 تیر 1392 :: نویسنده : رضا فرهیزش

چنانكه بارها نوشته‌ایم یكی از چیزهایی كه زبان فارسی را پرمایه و نیرومند گرداند شناخته گردیدن پیشوندها و پسوندها و روان گردیدن آنهاست. اینها افزارهاییست كه گویندگان توانند هر معنایی را كه از دلشان می‌گذرد نامی برای آن بگزارند ، و از هر یكی از آنها صدها واژه پدید تواند آمد.

در زبان فارسی نزدیك بچهل پسوند و پیشوند هست. ولی بیشتر آنها یا شناخته نیست و یا نابسامان می‌باشد و یا در همه جا روان نیست. اگر اینها بسامان و روان گردد در زبان بسیار خواهد هنایید.

 

1- « آچ»

این پسوند برای پدید آوردن نام افزار از یك ریشه است. مثلاً شكناچ - افزار شكستن ، جنگاچ افزار جنگیدن.

ما در زبان بچنین پسوندی نیاز بسیار می‌داشتیم و اینست خواهیم توانست صد واژه با آن پدید آریم : استراچ ، نویساچ ، بیناچ ، شنواچ ، رنداچ ، پالاچ ، مالاچ ، رواچ ، گویاچ ، پراچ ، پزاچ ، كاراچ ، كشاچ ، و مانندهای اینها.

نكته‌ای كه باید از دیده دور نداشت آنست كه این كلمه‌ها را باید در همان معنی همگانی آورد و نام یك افزار تنها نگردانید. مثلاً همان شكناچ باید در معنی « هرگونه افزار شكستن» بكار رود ، نه آنكه نام « تبر» یا « چكوچ» گردد. همچنین در مانندهایش : ما در زبان بآن معنی همگانی نیازمندیم. « یك شكناچ» می‌باید تا این را بشكند». كارخانه‌های اروپا و آمریكا جنگاچ می‌سازند.[1]

2- « آد»

این پسوند دسته‌ای را كه بجای انجام رسانیدن یك كاری پدید آمده‌اند می‌رساند. مثلاً « نویساد» چند تنی را می‌رساند كه برای نوشتن یك چیزی گرد آمده‌اند. باین پسوند نیز نیاز بسیاری در زبان هست و كلمه‌های بسیاری با آن توان پدید آورد همچون : پراد ، سكالاد ، كوشاد ، جنگاد ، كاراد ، كشاد و مانند اینها.

كلمه‌های كمیسیون ، كمیته ، كنگره و مانند اینها را با این پسوند ترجمه توان كرد. زیرا این كلمه‌ها با چشم پوشی از معناهایی كه در زبانهای اروپایی می‌دارند در فارسی هر كدام بیك معنایی می‌آید. مثلاً كمیسیون چند كسی را می‌گویند كه برای گفتگو و اندیشه در یك زمینه‌ای گرد آیند و اینست بجای آن « اندیشاد» توان آورد. كمیته چند كسیست كه برای بكار بستن دستورهایی گرد آیند. اینست آن را « كراد» توان نامید. كنگره كه گرد آمدن كسانی برای همسكالیست می‌توان آن را « سكالاد» خواند.

در فارسی برای اجتماع نیز واژه‌ای نیست. « گرد آمدن» بكار می‌رود ولی بكار بردن مجازیست. زیرا گرد آمدن جز « اجتماع» است و چه بسا كه « اجتماع» باشد و آن نباشد. ما برای آن واژه‌های « باهمیدن» و « فراهمیدن» را برگزیده‌ایم. « باهمیدن» معنی «اتحاد» را نیز می‌فهماند و به هرحال باجتماع در یكجا نیاز نیست. ولی « فراهمیدن» جز با اجتماع در یكجا و پیوستن بهم نتواند بود و باتحاد هم نیاز نیست. بگفته‌ی دیگران آن « اجتماع معنویست» و این « اجتماع صوری» هرچه هست از « باهمیدن» واژه‌ی « باهماد» را گرفته‌ایم كه بمعنی جمعیت یا حزب است.[2]

3- « آك»

این پسوند برای پدید آوردن معنی : « آنچه همیشه یا در بیشتر زمان كنند» است. « خوراك» آنچه همیشه یا بیشتر زمان خورند. « خوراك مردم گیلان برنج است». « پوشاك زمستان رختهای پشمیست».

در فارسی از این دو پسوند تنها دو واژه‌ی « خوراك» و « پوشاك» را می‌آورند. ولی ما آن را همگانی گردانیده‌ایم و هر كجا كه نیاز باشد واژه پدید می‌آوریم : داراك ، آموزاك ، گستراك ، فروشاك ، نوشاك ، و هرچه مانند اینها است.

این پسوند جز در كارواژه‌های گذرا (متعدی) نیاید و اینست نتوان گفت : « رویاك» یا مانند آن.

واژه‌ی « سوزاك» كه نام یك گونه‌ی بیماریست چون بیرون از قاعده می‌باشد باید آن را از میان برد و بآن بیماری نام دیگری نهاد. و چون « سوختن» یا «سوزیدن» گذرا نیست « سوزاك» را بهیچ معنایی نتوان آورد. مگر آن را گذرا گردانیده « سوزاناك» بگوییم كه « آنچه سوزانند» خواهد بود.

این پسوند نیز جز در معنی همگانی نیاید و نباید واژه‌هایی را كه با این پسوند پدید می‌آوریم نام یك چیزی گردانیم.[3]

در فارسی « طبع» را « چاپ» می‌نامند و می‌گویند : چاپ كرد ، و از آنسوی « چاپیدن» را در معنی تاراج یا تاخت و تاز می‌آورند ، كه این خود نمونه‌ای از درهمی زبان می‌باشد. باید دانست كه چاپیدن بمعنی تاراج یا تاخت و تاز تركیست و ما چون در فارسی نیازی بآن نمی‌داریم باید بیكبار بكنار گزاریم ، و از آنسوی چون بواژه‌ی چاپ (بمعنی طبع) نیاز بسیار می‌داریم باید از آن جداشده‌ها بیاوریم : « چاپید ، می‌چاپد ، چاپنده ، چاپیده شده». در آن حال بجای مطبوع یا مطبوعات نیز « چاپاك» و « چاپاكها» توانیم آورد.[4]



[1] پشت جلد شماره‌ی دوم پرچم نیمه ماهه : 3

[2] پرچم نیمه ماهه : پشت جلد شماره‌ی 3 :3

[3] سوزاناك : در شماره‌ی چهارم پرچم كلمه‌ی سوزاك را نادرست و بجای آن « سوزاناك» را درست دانسته بودید. در دزفول این كلمه را به همان صورت كه شما بكار خواهید برد بكار می‌برند. اهواز شریف نجفی (پرچم نیمه‌ ماهه :242 )

[4] صفحه‌ی سوم پشت جلد شماره‌ی چهارم پرچم نیمه ماهه.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 30 مرداد 1396 12:02 ب.ظ
I do not even know how I ended up here, but I thought this
post was good. I do not know who you are but certainly you are going to
a famous blogger if you aren't already ;) Cheers!
دوشنبه 16 مرداد 1396 05:47 ب.ظ
If you are going for finest contents like I do, only pay a quick visit this web page everyday
since it provides quality contents, thanks
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 07:04 ب.ظ
Wow, fantastic weblog format! How lengthy have you been running a blog for?
you made running a blog glance easy. The full look of your site is excellent, let alone the content material!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 09:03 ق.ظ
Hi, always i used to check website posts here in the early hours in the morning, for the reason that i love to gain knowledge of more
and more.
پنجشنبه 10 فروردین 1396 11:24 ب.ظ
Excellent post. I will be going through some of these issues as well..
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر